روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

... و خدایی که در این نزدیکی است
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۸  

 ا... اکبر

بسم ا... الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین / الرحمن ...

خب شکر خدا این هفته رو هم که داریم به خوبی و خوشی می گذرونیم . کد منفی هم نخوردیم . راستی این آقای ... چقدر داد و بیداد می کنه . من که ... ای داد بیداد ! حواسم پرت شد

...ولا الضالین 

 بسم ا... الرحمن الرحیم

 قل هوا... احد ...

"احد" هم بی جنبه بازی در آورد ها . من فقط زدم توی سرش و بعدشم یه لگد . نمی دونم چرا بی ظرفیت ناراحت شد و رفت به آقای جنبشی گفت ...    وای دوباره ...

...کفواً احد / سبحان ربی ...

امان از این سبحان ! قبلا فقط غر می زد . حالا حرف هم زیاد می زنه ! بذار یه دفعه درست و حسابی حالشو می گیرم ....

... سبحان ربی الاعلی ...

راستی ظهر که تو مدرسه نماز می خوندیم چقدر جوراب این جلویی من بو می داد . انگار یه هفته اس نشسته . فردا قبل از نماز یه تیکه ی ناز بهش میندازم ...وای دوباره حواسم پرت شد . دیگه سعی می کنم حواسم جایی نره

...العالمین / الرحمن الرحیم ...

امان از این رحیمی ! هر چی سر کلاس گفتم پسر به من برسون ، عین خیالش نبود . همچین افتاده بود روی برگه اش که انگار می خواستم جواباشو بخورم . ... اه خدا چرا این جوریه

... ربنا اتنا ... 

آخیش . بالاخره قنوت شد . لااقل این جا می شه راحت صحبت کرد . خدایا خیلی مخلصتیم . وضع درسا خیلی بی ریخته . قول می دم اگه از آقای ستوده 20 بگیرم دیگه همه ی نمازامو بخونم . البته خودت که می دونی نماز صبح ها رو تنبلیم می یاد . ولی بقیش رو قول می دم. خدایا اگه فردا آقای استاد حسن ازم سئوال نپرسه 20 تومن بقیه ی پول ساندویچ حاجی رو می اندازم صندوق صدقات مدرسه . البته اگه حاجی نگه بقیشو ندارم ، ندارم .

... وحده لا شریک ...

خدایا تو خودت شریک نداری . حالا این علی می خواست ظهر تو ناهار من شریک بشه . یه لقمه هم بهش ندادم . به من چه یادش رفته غذاش رو بیاره ! ... این دو رکعت آخری باید حواسم رو جمع کنم .

 ... و لا اله الا ...

اوخ اوخ . مامان اومد . الانه که بگه بپر برو دو تا نون بگیر . بهتره یه ذره نمازم رو بیشتر طول بدم تا به یکی دیگه بگه ... رکعت آخره

 ... السلام علیکم و رحمه ا... و برکاته

این نماز هم تموم شد و ما حواسمون نبود . کاش می شد همه جای نماز مثل قنوت بود . بعضی موقع ها سر همون قنوت هم یادم می ره از خدا چیزی بخوام . کاش خدا را فقط موقعی که کارهامون گیر کرده نخوایم .

کاش همیشه یادمون باشه : خدا باحال ترین رفیق آدمه

با معرفت ترین


کلمات کلیدی:
 
چه خبر از ۱۳
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦  

چه خبر از 13

نمایشگاه خیاطی ، نقاشی ، براقی ، نساجی و... دانش آموزان برگزیده ی مدارس منطقه ی 6 تهران در حال برگزاری است . باید میزبان های خوبی باشیم . با تشکر از جناب آقایان منافی ، قدیم ، سیفی و حسینی که سنگ تموم گذاشتند.

کلاس های نخبگان و تقویتی دروس ریاضی ، علوم و عربی در حال برگزاری است :

شنبه :  ریاضی ( تقویتی )              1شنبه:  علوم (نخبگان)

2شنبه: ریاضی ( نخبگان)              4شنبه :  عربی ( تقویتی )

بعضی از بچه ها غر می زنن که آقا نفسمون گرفته شد . یادمون نره باید از الان تلاش کنیم تا پایان ترم نتایج خوبی بگیریم . تلاش شب امتحان نتیجه ی زیادی نداره .

هفته ی قبل که هفته ی برکت بود . این قدر برکت اومد که چند روزی نفس راحت بکشید . انگار وزیر آموزش و پرورش هم دست از لجبازی برداشته و همه ی مدارس را تعطیل می کند نه فقط 1 تا 5 را

از این هفته کار ویژه ای داریم . بعداً بیشتر توضیح می دیم . برای شروع این هفته :    هفته ی نماز


کلمات کلیدی:
 
روزنگار ما - سلام دوم
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٥  

ده روز از شماره ی اول گذشت . خیلی ها با نظرات خوبشون کمک کردن تا این شماره با شکل و شمایل جدید تر در بیاد . داشتیم فکر می کردیم این بار راجع به چی بنویسیم . تیم های فوتبالمون که تا حالا بیشتر بین خودشون مسابقه داشتن و هنوز مسابقه ها جدی نشده تا برای بقیه کرکری بخونیم . درس هم که شکر خدا دارین می خونین ( مثلاً ، حرفاً ) دفترچه های روزنگار هم که کامله (…) پس اصولاً اصلاً مشکلی وجود نداره !

جونم براتون بگه پس راجع به خودمون می نویسیم . راستی می دونین چندمین دوره ی ورودی مدرسه هستید ؟ اگه به خرافات اعتقاد ندارید و شمردنتون هم خوب باشه از سال 70 تا حالا می شه :سیزدهمین دورهعدد قشنگیه . مثلاً : پلاک مدرسه سیزدهه ، سن خیلی از شماها ( اگه رفوزه نشده باشید) سیزده ساله و

می گن آدم ها وقتی عددهای زندگیشون با هم جورمی شه ، بهترین شانس ها در انتظارشونه . امسال همون ساله و شما هم همون دوره ی خوش شانس . این قدر شانس داشته اید که همه حتی معلم ها سعی می کنند در کمک کردن به دوره ی شما از همدیگه سبقت بگیرند و این خیلی خوبه. باید قدر دونست .

باید قدر رفیق های هم دوره ای مون رو بدونیم . الان که به عکس های دوران دانش آموزی خودمون نیگا می کنیم و یادش می افتیم حسرتش رو می خوریم . روزهای خوب نوجوانی ، روز های خوب تلاش ، روز های خوب دوستی ، روزهای خوب پاچه خاری! ( حتی قبل از داوود برره ) ، روز های خوب صمیمیت با همه حتی با خود خدا

قدر دوستامون رو بدونیم . معرفت داشته باشیم .

آهای با معرفت ! با تو ام   

وقتی تو اردو یا توی حیاط مدرسه داریم ساندویچ رو   می گازیم ! چی می شه به رفیقمون هم تعارف کنیم؟ (البته اول مطمئن شو که نمی خوره ! ) وقتی می خوایم سوار  سرویس بشیم ، چی می شه جامون رو یه روز به دوستمون بدیم ؟ وقتی دوستمون مشکل درسی داره ، چی می شه کمکش کنیم تا درسش بهتر بشه؟ وقتی می بینیم دوستمون حالش گرفتس چی می شه بریم حالش رو بپرسیم؟ وقتی

راستی از خدا پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه حالم یه جورایی گرفته اس . نه گرفته نیست . یه جوریه ! آروم نیست . خوب که فکر می کنم یک کمی از کارش سر در می یارم .

این هفته خبرائیه . لباس مشکیم کجاست؟


کلمات کلیدی:
 
برف و بحرين
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۱  

به نامش و به ياريش

نشريه شماره ۲ را آماده كرده بودم . قرار بود كه ۳شنبه منتشر بشه كه حالا نشد . جلسه های ديگه هم به خاطر برف برگزار نشد . امان از اين رحمت زياد

دانشگاه تهران

بالاخره وزير آموزش و پرورش راضی شد كه مدارس ديگه رو هم تعطيل كنه . زمان ما يك هفته تعطيلات زمستانی گذاشته بودند كه بعد ها لغو شد ولی امسال خود به خود اين تعطيلات دوباره به وجود اومد.

ساعت ۵ و ربع بعد از ظهره و من هم كم كم بايد برای ديدن بازی ايران - بحرين برم خونه و يا حداقل يه جايی كه تلويزيون داشته باشه . شايد هم يه سری به مدرسه بزنم . نمی دونم . اميدوارم حتی اگر به جام جهانی نمی رويم ولی حال اين بحرينی ها را درست و حسابی بگيريم .

اگه وقت داشتيم حتما يه مسابقه ی پيش بينی نتيجه ی بازی را برگزار می كرديم . خودم پيش بينی می كنم كه ايران حداقل ۳ تا گل می زنه . به بيشترش هم اميدوار هستم .

تا بعد


کلمات کلیدی:
 
چند خبر
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸  

به نامش و به ياريش

از امروز نمايشگاه آثار برتر بچه های منطقه ی ۶ در مدرسه افتتاح شد . در اين نمايشگاه بخش های زيبايی وجود دارد . اگر وقت داشتيد حتما سری به اون بزنيد.

از اين هفته نامگذاری هفته ها آغاز شد و هر هفته نامی گرفت. خيلی كار خوبيه . البته به شرطی كه واقعا بهش توجه بشه .

هفته دوم: شجاعت و فداكاری

مشغول نوشتن نشريه ی شماره ۲ هستم. اميدوارم اين ۲ كار در كنار همديگه ادامه پيدا كنه. داره برف می ياد . ممكنه مدرسه هم تعطيل بشه . البته به قول يكی از بچه ها وزير آموزش و پرورش با منطقه ۶ لجه چون هميشه مناطق ۱ تا ۵ را تعطيل می كنند.

 

تا بعد


کلمات کلیدی:
 
روزنگار ما۱- سلام اول
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٤  

یک ترم گذشت. مثل باقی ترم ها . مثل همیشه. بعضی ها خوشحالند ، بعضی ناراحت. اما چیزی که بین همه مشترک است دو تا چیزه . اولی این که کاش می تونستم بهتر از این کار کنم ! کاش می تونستم از فلان درس نمره ی بهتری بگیرم !  کاش سر کلاس چرت نمی زدم ! کاش ، کاش، کاش......! دومی این که بالاخره هر چی بود تموم شد . باید به فکر آینده بود.
 اگه قرار باشه این کاش ها را پشت سر هم قطار کنیم ،باید تا صبح بشمریم. فکر کنم از بین این دو تا فکر باید بی خیال اولی بشیم ولی فکر دومی را محکم بچسبیم. از امروز تا آخر اسفند سال 1383 چهل روز مونده . اون ور سال هم تا امتحانات ترم دوم 60 روز وقته . یعنی سرجمع 100روز.یعنی جونم براتون بگه 2400 ساعت . بهتر بگم می شه 144000 دقیقه ، آخر کلوم این که می شه 8640000 ثانیه .
 اگه وقتی می گیم یه لحظه منظورمون یه ثانیه باشه ، از الان تا امتحانات پایان ترم دوم حدود هشت و نیم میلیون لحظه وقت داریم.
 خب بچه ها حالا چطوری می شه از این لحظات که تند و سریع می گذرن استفاده کرد؟
آقای م.ر.الف: اجازه آقا! نصفشو که یا می ریم استادیوم یا پای تلویزیون فوتبال تماشا می کنیم . نصف نصفش رو سعی می کنیم درس بخونیم ولی اگه نشد، نشد!

آقای خ.م:آقا! به جز 640هزار ثانیه که مجبوریم غذا بخوریم و بخوابیم و .........(بی ادبی می شه ) 8 میلیون ثانیه دیگه رو درس می خونیم!

آقای س.ع: ما که یک سوم اون رو می ریم تمرین سرود.یک سوم خواب ، یک سوم تفریح . یک سوم باقیمانده را هم درس می خونیم!!

آقای س.ص: آقا ما خیلی توپیم. وقتمونو خوب تنظیم می کنیم. یک سوم درس می خونیم . یک سوم پیش معلم ها هستیم و مخشونو می خوریم . یک سوم باقیمانده را هم خدا بزرگه.

آقای ن.پ : من اعتقادی به این جور درس خواندن ندارم . سعی می کنم  نصفشو کتاب داستان های تالار وحشت، تالار پشمک ، روح بی سر ، بدن بدون روح، ارواح بدون وحشت ، تالار بدون روح بدون سر و ....... بخونم . اگه وقت اضافی آوردم درس هم می خونم.

 اینا یه گوشه از جوابایی بود که می شد به این سئوال داد . اسم آدماش رو ننوشتیم ولی می شه حدس زد.  ( البته جواب ها جدی نبود)
 بچه ها! تو ترم اول هر کاری کردین تموم شده . ما توی ترم دوم یه مشکل بزرگ داریم، اون هم تعطیلات زیاد عیده . چون از دو هفته مونده به عید تا دو هفته بعد از عید عملا خیلی ها درس  و مشق رو می ذارن کنار .( که البته کار اشتباهیه) باید با هم قرار بذاریم تا از لحظه لحظه ی همونی که با هم حساب کردیم ،استفاده کنیم . اگه ساعت 3 می رسیم خونه 1 ساعت فرصت برای استراحت داریم. یعنی از ساعت 4 باید آماده ی درس شد. تا ساعت 11 شب که معمولا می خوابید، 7 ساعت وقته. اگه از این 7 ساعت ،4 ساعت را استفاده کنید قول می دهم ترم دوم معدل زیر 19 نداریم . اگه از 3 ساعتش استفاده کنید ، معدل زیر 18 نخواهیم داشت.
شعار ما  برای ترم دوم ، ترم بدون معدل 17 است
 هرچند دوره ی ما نتونست رتبه ی اول مدرسه رو به دست بیاره ولی اشکالی نداره . از تلاش سوم ها و   اول ها که خوب تلاش کردند تشکر می کنیم. اما همین که تنها دوره ای هستید که معدل زیر 17 نداره برای ما جای خوشحالی زیادی داره . تلاش بچه هایی که بیش از 3 نمره به نسبت میان ترم پیشرفت کردند خیلی خوشحال کننده است.داشتن نفرات برتر در مدرسه از دوره ی ما هم خوشحالمان می کند ولی وقتی endخوشحالی ماست که همه با هم با تلاشمون ترم بعدی را با موفقیت بیشتر به اتمام برسونیم. همه باید به هم کمک کنیم.
همه

 در پایان نوشته های این دفعه می خوام از 2 تا از بچه ها تشکر کنم . کسانی که با زحمت زیاد با نوشته هایشان ما را در جریانات مدرسه قرار می دادن که البته چند وقتیه کارشون تعطیل شده. محمد زواران و محمد غفاری . امیدوارم شاهد ادامه ی کارشان باشیم.


          زنده باد خاتم
         زنده باد پایه ی دوم راهنمایی
          مشاورین پایه ی دوم
saeedbabaei@yahoo.com
hani_chitchian@yahoo.com


کلمات کلیدی:
 
دوم دفتر
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱  

به نامش و به ياريش

سلام

امروز مراسم جشن رتبه های ممتاز ترم اول در تالار شهيد چمران دانشكده ی فنيه. من وقت زيادی برای نوشتن ندارم . می نويسم كه نوشته باشم.

تابعد


کلمات کلیدی:
 
اول دفتر
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٧  

به نامش و به ياريش

چند وقتی بود كه دوباره تصميم داشتم يه وبلاگ ديگه راه بندازم ولی اين بار در يك زمينه ی ديگر . كاری كه تا امروز وقتش را نداشتم . بالاخره اون روز رسيد. حرف برای زدن زياد است . ولی مجال نيست. اگه خدا ياری كنه و همتش هم باشه در هفته دو روز می نويسم . روزهای ۱ شنبه و ۴شنبه . اين نوشته ها بيشتر برای خودمه و برو بچ . توی وبلاگ ها پره از اونايی كه شروع شدند و نيمه كاره رها شدن. می خوام اگه يه روز به اين نتيجه برسم كه ادامه راه مفيد نيست خودم تعطيل كنم. اميدوارم اون روز نرسه .

تا ببينيم چه می شود


کلمات کلیدی: