روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دوره ۱۴ راهنمايی خاتم
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳٠  

انگار قسمت نيست اين متن را بفرستم روی وب . بار اوب طبق معمول پرشنبلاگ ذخيره نكرد. بار دوم اشتباها ً‌صفحه بسته شد . الان بار سوم است كه دارم می نويسم :

پنج شنبه روز خوشی نبود ولی روز خوشايندی بود . آخرين روزی كه با بچه های دوره ۱۴ راهنمايی خاتم كلاس داشتم . برايشان شعر :{ طی شد اين عمر } را خواندم . شعر زيبايی كه وقتی دانش آموز بودم از معلممان شنيده بودم . بعدش هم درباره ی زندگی صحبت كردم . اوضاع كلاس بدجور اشكی بود كه عليرضا مقيمی ناظم خوش ذوق مدرسه تير آخر را زد و آهنگ مرو ای دوست اصفهانی را پخش كرد . حالا علاوه بر بچه ها چشم های من هم نمناك بود . اولين بار بود كه اشك بچه های سال دومی را می ديدم . حتی در مفيد هم خبری از اين اشك ها نبود .

بر و بچه های دوره ۱۴ راهنمايی خاتم . خاطرات خوشتان را فراموش نخواهم كرد .


کلمات کلیدی:
 
شاگرد شجاع
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٧  

۱- ديروز از بچه ها در مورد معلم ها نظرسنجی كردم . خيلی جالب بود . شايد بعداً‌گوشه ای از نتايج را گفتم . در كنار تمام نمره های خوبی كه از شاگردانم گرفتم يكی از شاگردانم به من نمره صفر داده بود . علتش هم اين بود كه از من بدش می آيد . با اين كه از ناراحتی اش ناراحت شدم ولی خوشحالم كه چنين شاگرد شجاعی دارم . ضمن اين كه با اين نمره ی صفری كه به من داده بود در پايان از زحمات من تشكر كرده بود . خيلی برايم شيرين بود .  

۲- شرمنده از اين كه ديروز نتوانستم بنويسم . همش تقصير اين پرشنبلاگ بود كه به هيچ وجه وبلاگم را آپديت نمی كرد . موندم من به چه اميدی نرفتم بلاگفا و گير اينا افتادم . وقتی يه آدم عادت می كنه منظم بنويسه خيلی حرصش در مياد كه اين اشكالات سخت افزاری جلوی برنامه ريزيش را می گيرد .


کلمات کلیدی:
 
رتبه بندی مدارس
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٥  

امروز مسئول ارزيابی از منطقه اومده بود برای ارزيابی مدرسه . امسال توی تهران يه طرح گذاشتن برای ارزيابی مدارس غيرانتفاعی و رتبه دادن به اونا . از يه جهت خيلی خوبه . چون می شه سره رو از ناسره تشخيص داد ولی از يه طرف ديگه شايد ملاك هايی كه منطقه تعيين می كنه زياد چيزی رو مشخص نكنه . شنيدم كه مدرسه راهنمايی مفيد رتبه ی يك را در درجه يك ها به دست آورده و دبيرستان مفيد رتبه ی دو در درجه يك ها . و همچنين شنيده ام كه نيكان رتبه ی درجه ی دو گرفته كه خيلی تعجب آور بود !‌البته باز هم شنيدم كه رو كم كنی با منطقه مدارك را تحويل نداده اند چون در آن منطقه همه درجه يك شده اند نيكانی ها گفته اند اگه اينا درجه يك هستند ما نمی خوايم درجه يك باشيم ! رتبه ی مدرسه هنوز مشخص نيست .


کلمات کلیدی:
 
اردو
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٤  

امروز با بچه های پايه دوم كه مشاورشان هستم رفتيم اردو . خيلی خوش گذشت . خيلی از كنار بچه ها بودن احساس آرامش می كنم . فقط افسوس خوردم چون امسال اردوهای كمی داشتيم. به قول امين احمدزاده يك اردو جای صد تا كلاس كاركرد داره .


کلمات کلیدی:
 
پاريس لرستان
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۳  

فلك الافلاك

امروز صبح ساعت شش و نيم رسيدم تهران . از يك مسافرت دو روزه به سرزمين لر ها . خرم آباد و بروجرد . در خرم آباد به نسبت مركز استان بودن امكانات كمتري تخصيص يافته است در صورتي كه مشخص است اعتبارات زيادي به بروجرد رسيده است . و صد البته همين امر علت خصومت خرم آبادي ها را با بروجردي ها مشخص مي كند . مجموعه ي تپه چقا (چغا) كه از هتل بين المللي زاگرس ، و مقبره شهداي گمنام و مجموعه ي تفريحي و درياچه ي مصنوعي تشكيل شده و بناست كه تله سي و شهربازي هم به اين مجموعه اضافه شود . در پايين اين مجموعه هم باغ فدك و باغ پرندگان زيبايي در كنار يكي از رود هاي بروجرد به چشم مي خورد .بيخود نيست كه به بروجرد می گويند پاريس لرستان . شايد بروجردي ها اين مجموعه را براي رو كم كني با قلعه فلك الافلاك ساخته باشند ! از اين دعواها كه بگذريم واقعاً‌لذت برديم.

ساعت هشت صبح با تن كوفته ! رفتم مدرسه و بچه هاي اول را برديم زمين چمن مصنوعي انتهاي خيابان جيحون . خيال مي كردم با خستگيم نتوانم هيچ كاري كنم ولي سه ، چهار ساعت پا به پاي بچه ها دويدم . و ساعت يك ظهر كوفته تر برگشتم مدرسه . فشارم به شدت افت كرده بود كه با يكي ، دو ليوان آب قند مرتفع شد . روز خوبي بود . براي اولين بار با كلاس اول ها كه پانزدهمين دوره ي خاتم مي شوند بدون حالت كلاسي ارتباط داشتم .


کلمات کلیدی:
 
پول زور
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٠  

ديشب مراسم تقدير از دبيران مدرسه راهنمايی خاتم بود . جلسه ای كه بنا بود رأس ساعت ۶ برگزار شود به علت تأخير دبيران گرامی و به خصوص مدير محترم با يك ساعت تأخير آغاز شد ! (اگه جرأت داريم بعد از اين بچه ها را به علت دير اومدن راه نديم! ) جلسه خيلی زود تموم شد و افراد زيادی صحبت نكردند . خبر رسمی شد كه گويا دبيرستان خاتم هم كارش تمام شده و بناست سال آينده اولين دوره ی خود را انتخاب كند . گويا آقای منافی هم رفتنی است . به دبيرستان خاتم . مدير آينده ی راهنمايی هم فعلاً‌مشخص نيست .

راستی يادتونه در مورد هديه روز معلم خانواده ها چی گفتم ؟ مدرسه يه كاغذ داده بود به خانواده ها كه هديه ی خانواده ها را ساماندهی كند به اين ترتيب كه هر كسی دلش خواست به هر ميزانی هديه اش را به مدرسه بفرستد تا مدرسه هم آن را تكميل كند و هديه ی يكسانی به دبيران بدهد .اگر يادتان باشد گفتم كه نگران شأن دبيران هستم . يكی از بچه ها كه از قضا مادرش هم معلم است مبلغي را به ناظم مدرسه داده و گفته : اين پول زور رو بگيرين ! حالم بد شد...


کلمات کلیدی:
 
نمايشگاه كتاب تهران
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٩  

كرم كتاب

امروز يه مرخصی نصفه نيمه گرفتم و رفتيم نمايشگاه كتاب تهران .

نكته اول : كرايه سواری ۱۰۰۰ تومان - مينی بوس ۳۰۰ تومان - اتوبوس ۲۰۰ تومان ( بره كشان رانندگان گرامی ، مسئولين هم لالا ... )

اول رفتيم بخش كتب دانشگاهی كه خانمم می خواست چند تا كتاب بگيره . بعد هم يه سر زديم به سالن كتاب كودك و نوجوان برای خودم ! انتشارات های مورد علاقه ی من : قديانی - بنفشه - پيدايش و ...

نكته دوم : در كل نمايشگاه تخفيف بالای ۱۰٪ نديدم در صورتی كه می شود يك كتاب را در بعضی مواقع از انقلاب خودمان با همين تخفيف يا بيشتر خريداری كرد .

در پايان هم سری به نمايشگاه مطبوعات زديم . مصطفی تاج زاده مشغول سخنرانی و چانه زنی از بالا در روزنامه شرق بود . پورمحمدی وزير كشور هم داشت از غرفه ی كيهان ديدن می كرد . كريمی راد وزير دادگستری و زهرا شجاعی مشاور خاتمی هم گير خبرنگارهای سمج ايسنا افتاده بودند .

نكته سوم : شلوغ ترين سالن مربوط به بخش كتاب های نوجوانان بود . البته ازدحام خاصی هم در سردر غرفه روزنامه ی شرق بود و البته پرتو .

آخرش هم خداحافظی و خونه .

نكته چهارم : نمايشگاه در تصرف ساندويچ فروشی ها بود : هايدا،هايلار،آرام ، صدف و... می شد نمايشگاه انواع ساندويچ را هم به عنوان بخش جنبی به صورت رسمی از دوره بعدی اضافه كرد .

نكته پنجم: من دومين بار در عمرم بود كه از نمايشگاه كتاب ديدن می كردم . شايد تعجب برانگيز باشد كه يك معلم چرا نبايد بره نمايشگاه كتاب ! مهمترينش اينه كه راحت می تونم كتاب های مورد نيازم را از انقلاب تهيه كنم . به نظر من اين نمايشگاه بيشتر به سود بر و بچه های شهرستانی است والا برای ما كه نقش خاصی ندارد .


کلمات کلیدی:
 
وقت نگير
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸  

وقتی مطلبی برای گفتن نداری نبايد وقت ملت را بگيری . 


کلمات کلیدی:
 
روز بدشانسي
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٧  

؛؛امروز روز بدشانسی من بود .؛؛

اين جمله ای بود كه امروز دو تا از شاگردهای خوبم به زبون آوردند . شايد قبلاً اين جمله را بارها شنيده بودم ولی امروز گفتن پياپی اين جمله از دو نفر مختلف باعث شد بهش فكر كنم . نفر اولی چون درگير يك سری تمرينات سخت برای مسابقات انتخابي قايقرانی نوجوانان ايران است نرسيده بود تكاليف هيچ درسی را بنويسد و نفر دوم هم كم كاری كرده بود و علاوه بر آن با مستخدم مدرسه هم تا نزديكی های دست به يقه شدن پيش رفته بود !

اين فاكتور شانس از آن چيزهای مزخرفی است كه من هيچ اعتقادی به آن ندارم . بهتر بگم حتی اگر به شانس اعتقاد داشته باشم (البته به يه اسم ديگه كه همون لطف خداست ) به بدشانسی اعتقاد ندارم . ( چون خدا لطفش را از كسی دريغ نمی كند ) خوب بلد شده ايم اگر اتفاق ناخوشايندی برايمان افتاد آن را حواله به بدشانسی و تقدير و قضا و قدر كنيم . چيزی كه در فرهنگ فارسی خودمان هم زياد است .بايد ياد بگيريم اتفاقات نتايج مستقيم كارهايمان است . لابد می خواهيد بگوئيد مثلاً پس سيل چی ؟ اون هم ربطی به بدشانسی يا خوش شانسی كسی نداره . اتفاقی است كه می افتد كه چون آمادگی مقابله با آن را نداشته ايم به روزگار بدی دچار می شويم و اگر از قبل به فكر بوده باشيم آسيبی به ما نمی رسد . آقا اصلاً‌حرف شما قبول ! يك مثال خوب هم زدی كه هيچ جور نمی شد برايش برنامه ريزی كرد . جواب من اين است كه اين اثتثنائات را نبايد تبديل به فرهنگ كرد . اگر نصف كارهايمان شد بدشانسی و نصف ديگر هم لابد خوش شانسی ، جايگاه اراده ی انسان كجاست ؟  اولين جملات جلسه ی كلاس بعديم همين مطالبی است كه امروز نوشتم . اگر می توانيد لطف كنيد و تكميلش كنيد .


کلمات کلیدی:
 
قرار وبلاگی معلم ها
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٦  

۱- ديشب يه شب قشنگ بود . عبدالحميد با دو تا ديگه از معلم های بوشهر اومدن تهران تا از نمايشگاه کتاب ديدن کنند . محل اسکانشان هم خانه معلم بوشهر بود که اتفاقاً کاملاً‌نزديک خونه ی ماست . با هم رفتيم پارک المهدی . دوساعتی را با هم بوديم و حرف زديم . اين اولين قرار وبلاگی من بود ! البته به همراه علی نعمت و محمد امين احمدزاده

 عبدالحمید - من - علی - امین

۲- شديداً‌محتاج دعای دوستان هستم . هر کس اين متن رو خوند ته دلش يه دعای کوچيک هم برای ما بکنه . منتظرم ...

 


کلمات کلیدی:
 
مدرسه امير بی سواد
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۳  

به اين خبر توجه کنيد :

به گزارش خبرنگار سياسي ايسنا، پس از كنفرانس مطبوعاتي رييس جمهوري اسلامي ايران و امير قطر،‌ شيخ حمد گفت: براي تيم فوتبال جمهوري اسلامي ايران آرزوي موفقيت مي‌كنم و آرزوي موفقيت براي منطقه‌ي «خليج فارس عربي!»
اين سخن، پاسخ احمدي‌نژاد را به دنبال داشت. او بلافاصله پس از اين حرف به امير قطر متذكر شد: وقتي به مدرسه مي‌رفتيد، «خليج فارس» مي‌گفتند.
امير قطر به احمدي‌نژاد گفت: آن زمان اشتباه مي‌كردند.

حضرت امير قطر را به خاطر کمک ۵۰ ميليون دلاری اش به حماس آوردند تا چنين دهن کجی بکند و برود ! خيلی می خواهم چيزی نگويم ولی دلم نمی آيد . ياد شعر استاد سخن فردوسی می افتم . البته با کمی تحريف :

ز شير شتر خوردن و سوسمار      قطر را به جايی رسيده است کار

خليج عرب را کند آرزو        تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

www.rooznegarha.persianblog.ir


کلمات کلیدی:
 
روز معلم مبارک
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٢  

۱- صبح که رفتم مدرسه روی ميز مدير و ناظم مدرسه پر از گل بود . وارد دفتر معلم ها که شدم چند شاخه ای به چشم می خورد . می خواهم يک سری حرف ها را بنويسم ولی بی خيال ...

۲- از سال گذشته تصميم گرفتم تا هيچ هديه ای را از بچه ها و خانواده هايشان قبول نکنم . حتی سررسيد سال جديد . به دلايل مختلف که جای توضيح ندارد . احساس می کنم بايد شأن معلم بيش از اين حرف ها حفظ شود .( هر چند خودم را معلم نمی دانم ) به بچه ها گفته ام تنها چيزی که ازشون می گيرم کارت تبريک يا دستنوشته هايشان است که يک دنيا برايم ارزش دارد . همه شان را روی ديوار اتاق کامپيوتر مدرسه نصب کرده ام . ( البته امتياز کار برای استاد الياسی ، استاد خودم است ) وقتی از زبان بچه ها تبريک هايشان را می شنوم بيشتر خوشحال می شوم تا اين که ...

۳- مدرسه يک کار با مزه کرده ! نامه داده به اوليا که برای يکسان سازی هديه به معلمين خودشون چيزی نخرن و پول بفرستن مدرسه تا مدرسه هدايای يکسان بخره . شايد تا اين جای کار مشکلی نباشه ولی قضيه وقتی جالب می شه که دم عيد برای مستخدم مدرسه هم همين کار را می کنند . ذهنيتی که در اوليا شکل می گيرد بماند برای بعد!! 

۴- امروز ظهر رفتم دانشکده پيش اساتيدم تا تبريک بگويم . مهندس حاج امينی ، دکتر الياسی ، مهندس ذوالفقاری ، دکتر طوطی ، مهندس برقی ، دکتر ولی زاده ، دکتر اسماعيلی ، دکتر سجادی و... خيلی حال کردند . البته من بيشتر

۵- هفته قبل رفته بودم مشهد . دانشکده ادبيات . همون دانشکده ای که معلم عزيز دکتر شريعتی درس می داد . خيلی از معلم ها را حضوری درک نکرده ايم در صورتی که تا ابد معلم انسان ها باقی خواهند ماند : والا پيام دار محمد (ص)

۶- تا حالا معلم هايمان را شمرده ايم ؟ مستقيم و غير مستقيم . از پدر و مادر تا ...هر کسی اسم بهترين معلم هايش را بگويد : ...

 


کلمات کلیدی:
 
جان روشن
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۱  

http://rooznegarha.persianblog.ir/

تقديم به تمام معلمان عزيزم . از پدر و مادرم تا اساتيد و دوستانم ...

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو                      چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما
يک پدر بخشنده آب و گل است                    يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

استاد شهريار 


کلمات کلیدی:
 
خلاقيت و هماهنگی
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٠  

۱- امروز خلاقيتم گل کرد ! بچه ها سر کلاس اجتماعی خواستند که برای درس برويم توی حياط . وقتی رفتيم حياط ديديم که آفتاب خيلی زياده و نمی شه درس داد . بنابراين رفتيم ساختمان کلاس اول ها و بچه ها در راهروی ساختمان نشستند و درس را در راهرو دادم . با اين که سخت بود ولی در ذهنشان خواهد ماند.

۲- عصر با اوليای کلاس دوم جلسه داشتيم . ۲۰ دقيقه ای صحبت کردم . علی نعمت هم بعد من منبر رفت و چون دير آمده بود دو تا کار زيبا کرد : اول اين که گفت : همه ی صحبت ها را آقای بابائی کردند بنابراين من به نکته ای اشاره می کنم که ايشان نگفتند و بعد همون حرف های اول جلسه ی من رو (وقتی که نبود ) تکرار کرد !‌ دوم هم اين که من قبلش گفته بودم تفريحات تعطيل . به فاصله ی بيست دقيقه از من گفت اگر تفريحات را تعطيل کنيد باعث استرس بچه ها می شود و بسيار کار خطرناکی است !! روی هم رفته خيلی خوش گذشت ! می فهميد که ؟


کلمات کلیدی:
 
حرم
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٩  

 

امروز صبح نماز صبح را در حرم امام رضا (ع) خواندم . جای همه ی دوستان خالی . ساعت ۸ هم سر کلاسم در تهران بودم . با بچه ها کلاس کامپيوتر داشتم . فعلاً‌خيلی خسته ام . اگر اجازه بدهيد امروز را استراحت کنم . فقط بگم که با اين که ۲۲ ساعت جلسه در سه روز داشتن بسيار خسته کننده است ولی خستگی ام دررفت . ديشب که حرم رفتم يه معلم رو ديدم که بچه های مدرسه شون رو آورده بود حرم . ياد دو سال پيش افتادم و اردوی بچه های خاتم . اون موقع اول راهنمايی بودن و حالا سوم و در آستانه خداحافظی .  


کلمات کلیدی:
 
بدحجابی يا ... ؟
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٥  

چند روزی است که بحث رسيدگی به وضعيت فساد اجتماعی در دستور کار مأمورين نيروی انتظامی قرار گرفته است . ذکر چند نکته را از منظر يک معلم ضروری می دانم :
۱- آن قدری سن ندارم که خاطرات برخوردهای اوايل انقلاب به صورت واضح در ذهنم باشد ولی به وضوح می توانم اثرات آن برخورد ها را در نسل بعدی انقلاب مشاهده کنم . نسلی که با بايد ها و نبايدها تربيت شد و هيچ گاه نتوانست برای خود جا بيندازد که علت اصلی اين بايدها و نبايدها چيست .
۲- در مدارسمان هنوز که هنوز است جای خالی فعاليت های سازنده مذهبی و اخلاقی خالی است که جای بسی تأسف است . هنگامی که خوراک خوبی برای دانش آموزان فراهم نمی کنيم نبايد انتظار داشته باشيم محصول خوبی درو کنيم . وظيفه ی مدارس دخترانه در اين بين سنگين تر است که متأسفانه بدترين برخورد ها در همين مدارس صورت می گيرد .
۳- تفکيک دو مقوله ی بدحجابی و فحشا بسيار مهم است . طبق شنيده هايم در بهترين دانشگاه های دنيا اگر دختری با سر و وضع نامناسب و يا آرايش غليظ در دانشگاه حضور پيدا کند مورد طرد اساتيد قرار می گيرد و در اين جوامع اين گونه تيپ ها را مخصوص قشر خاصی از جامعه می دانند . در دانشگاه های ما اين امر تبديل به يک مقوله ی عادی شده است . يادم می آيد زمانی تعدادی از اسناد تشکل های دانشجويی در سال های دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ را مطالعه می کردم . بيرون ماندن دو تار مو و يا جوراب کوتاه از مصاديق فحشا برشمرده می شدند و گاهی حتی کار به اخراج از دانشگاه هم می کشيد . نتايج افراط آن سال ها تفريطی است که اين روز ها شاهدش هستيم . استادی داشتيم که می گفت آن سال ها شعار بچه های مذهبی اين بود که : يا روسری يا توسری ! و حالا شاهدش هستيم که ...
۴- کار را بايد از درون مدارس شروع کنيم . پيشگيری بهتر از درمان است .
۵- تا وقتی معلم دغدغه ی آب و نان داشته باشد ...
۶- عزيزم ، دخترم ، پسرم : ما مقصريم !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پن:

دارم امشب می رم مشهد . برای يک جلسه ی کاری . بنابراين فردا در خدمتتان نيستم . از همه ی دوستان التماس دعا دارم .


کلمات کلیدی:
 
نمره عملی اجتماعی
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤  

امروز بچه ها امتحان اجتماعی داشتند که خودم معلمش هستم . امتحان گرفتم ولی به امتحان اجتماعی اعتقادی ندارم . به نظرم بايد جای نمره ی درس انضباطً بايد نمره ی عملی اجتماعی را وارد کارنامه کرد که در واقع آئينه ی تمام نمای فعاليت اجتماعی دانش آموزان باشد . نمره دهندگان هم می توانند ترکيبی از دبيران مختلف ، ناظم ها ، مشاورين و خود هم کلاسی های دانش آموز باشند .

پريروزا يکی از بچه ها اسکناس نويی را آورد تا برايش امضا کنم . ۱ نمره ازش کم کردم . چون درس قبلی آن ها بانک بود و در آن درس تأکيد شده بود که بايد از اسکناس نگهداری کنند . شايد حالش گرفته شد اما لازم بود . ( البته بعدش بخشيدم... )


کلمات کلیدی:
 
شاگرد تنبل
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳  

آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح می دهيد که جای خدا کجاست؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار می کند که کمی قبله سمت راست
من جمعه می روم لب دريا، کنار آب
آن جا نمازجمعه زلال است ، بی رياست
کاج هميشه سبز که بيرون مدرسه ست
استاد درس دينی و قرآن بچه هاست
آقا شما حقيرتريد از سئوال من
اين درس ، نان خشک سر سفره ی شماست
من ساکتم ، دبير به من صفر می دهد
شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست ... 

عليرضا دهقانيان


کلمات کلیدی:
 
آبيته
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢  

امروز توی مدرسه همه از ديروز صحبت می کردند . از استاديوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی و جشن آبی پوشان پايتخت :

ديروز بالاخره بعد از ۵ سال انتظار استقلال قهرمان شد . ممکنه بعضی ها بگن آقا معلم شما هم ؟ ما هم بايد بگيم بعله ... يه سری چيزا در حکم ماتريکس زندگی هستند . ماتريکس به اون مواد دانه ريزی می گن که لابلای ذرات درشت و اصلی هر کسی را پر می کنند. من به شخصه از علاقه ام به فوتبال صرافاً به عنوان عاملی برای برقراری ارتباط با ديگران استفاده می کنم . ( هر چند گاهی اوقات مقدارش زياد می شود ! ) هيچ موقع سعی نکرده ام در مدرسه بگويم استقلالی هستم يا پرسپوليسی. اعتقاد دارم با گفتن من ممکن است ناخودآگاه يکی از بچه ها الگويی را برای خود انتخاب کند که مقبول نباشد . به طور مثال سه سال طول کشيد تا برای يکی از بچه ها ثابت کرديم نيکبخت واحدی ممکن است فوتباليست خوبی باشد ولی الگوی اخلاقی خوبی نيست !

از اين حرف ها که بگذريم نمی توانم خوشحالی خودم را از برد و قهرمانی اين تيم پنهان کنم . هر چند هر چه می گردم هيچ الگوی درست و حسابی در بين آن ها نمی بينم تا برای شاگردانم مطرح کنم : اکبرپور عصبانی و بداخلاق يا فکری زورگو و دعوا راه بنداز يا گيلائوری! يا همين ژنرال اميرخان ! قلعه نوعی ( درست نوشتم ؟ ) البته هر کجا روی آسمان همين رنگ است . در ساير تيم ها از جمله پرسپوليس هم خبر بهتری نيست ...

کدام استقلال؟کدام پیروزی؟


کلمات کلیدی: