روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

مدرسه عشاق
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٩  

یدالله پا تند کرد و فکر کرد این آزمایشگاه، فقط برای اوست که حس برانگیز است و دیگران حس خنثی ای نسبت به آن دارند. جلوتر از بقیه قدم به اتاق ته راهرو گذاشت. آزمایشگاه در نداشت و تقریباً خالی بود. توی قفسه های خاک گرفته به جز شیشه های شکسته ی نمونه ها و مقداری لوله ی خمیده و قیف و چراغ الکلی و پیپت هیچ نبود. صدای قدم ها و صدای عصای فلزی آشور را از پشت سر شنید. گفت: پس وسایل این جا چی شده؟ عراقی ها غنیمت بردن؟

آشور گفت: بردن دیگه دکتر. چرا سئوال سخت می پرسی...

فرهاد حسن زاده - حیاط خلوت

حدود چند وقتی است که مشغول خواندن کتاب حیاط خلوت اثر فرهاد حسن زاده هستم. داستان مربوط به ۶ دوست قدیمی است که در دوران پیش از انقلاب و اوایل انقلاب تا قبل از آغاز جنگ با هم در دبیرستانی در آبادان مشغول تحصیل بودند.

آشور بازمانده ی بچه های با غیرت آبادان که تا لحظه ی آخر برای دفاع از خاکمان در جنوب ماندند.

همایون که به تهران کوچ می کند و نویسنده ی یکی از مجلات خانوادگی می شود.

یدالله که با خانواده اش می رود تبریز و حالا دکتر متخصص است.

فریدون که در اصفهان برای خودش مهندس کاردرستی شده است.

مرتضی که برای کار می رود ژاپن و حالا پول و پله ای به هم زده است.

و نورالدین که به علت فعالیت هایش در اول انقلاب در گروهک ها اعدام می شود.

داستان حیاط خلوت داستان جمع شدن این دوستان بعد از سال ها به همت خواهر آشور است: شریفه

صاحب مدرسه حکم تخلیه ی مدرسه ی قدیمی را گرفته و آشور و شریفه آخرین سدهای مقاوم در برابر تخریب مدرسه ی عشاق و خاطرات آن روز ها هستند.هنوز کتاب را تمام نکرده ام اما لذت خواندن این کتاب که داستانش در مدرسه ی عشاق جریان دارد آدم را هوایی می کند تا به بقیه توصیه کند این کتاب زیبا را نادیده نگیرند.

چشم های همایون دنبال تابلو گشت. بالای سردر با خط نستعلیق نامیزانی نوشته شده بود: مدرسه ی عشاق. گفت: بلکم اسم مدرسه ی ما هم عوض شده. آخه کجا آموزش و پرورش جمهوری اسلامی اسم مدرسه شه می ذاره مدرسه ی عشاق!
مرتضی گفت: هر کی نفهمه، فکر می کنه لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد از این مدرسه فارغ التحصیل شدن!
همایون گفت: و حتی رومئو و ژولیت!


کلمات کلیدی:
 
یک چکه
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٧  

۱- امشب یکی از دوستان دوران تحصیل مهمانمان بود. با اهل و عیال. شب خوبی بود.

۲- چیزی به ذهنم نمی رسه.

۳- از اتاق فرمان می گن: آدم اگه یه چیز خوب بنویسه بهتر از اینه که الکی بنویسه! ما هم می گوئیم سمعاً و طاعه

۴- تفأل می زنم به سهراب سپهری:

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می خواند.

۵- دلم لک زده برای یک چکه هیجان!


کلمات کلیدی:
 
خبر
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥  

۱- مي خواستم يك چيزي بنويسم در مورد نحوه ي تدريسم در درس كامپيوتر . انگار مديريت محترم پول داده اند به مدير پرشنبلاگ چون نوشته ام هر چند بار كه خواستم فرستاده نشد!

۲- امروز بحث كلاس اجتماعي ام در مورد فعاليت هاي اقتصادي بود. درس را دادم و طبق معمول آخر كلاس يك متن خواندم. اين بار از قيصر امين پور.

۳- بنا داريم تا همايشي را درباره ي علوم اجتماعي در مدرسه برگزار كنيم. البته اگر مدرسه حال داشته باشد و استارتش را بزند.


کلمات کلیدی:
 
دليل محكم
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٢  

اين روزها كار زيادي ندارم و نمي دانم علت اين كه شنبه را ننوشتم چه بود! دليل بهتر از اين مي خواهيد؟

اين روزها كار زيادي ندارم و نمي دانم علت اين كه امروز را ننوشتم چه بود! دليل بهتر از اين مي خواهيد؟

اين روزها كار زيادي ندارم و نمي دانم علت اين كه ۴شنبه را ... ! دليل بهتر از اين مي خواهيد؟


کلمات کلیدی:
 
يكي از مسئولان بلند پايه محترم مدرسه !
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧  

۱-
الف ) پارسال هم معلم اجتماعي بودم. داشتم آهسته آهسته روش خودم را جا مي انداختم. ناگهان با سيل اعتراض اولياي گرامي مواجه شدم كه آقا چرا نمره نمي دي چرا سخت مي گيري چرا....

ب ) امسال يكي از مسئولان بلند پايه محترم مدرسه دبير اجتماعي هستند. علاوه بر امتحانات هر هفته، بناست در ماه آينده از قانون اساسي هم امتحان بگيرند. اولياي گرامي رفتند پيش ايشان و حسابي به علت دلسوزي ايشان تشكر كرده اند!

ج) اي كاش من هم پرنده بودم !!

۲-
الف) يكي از مسئولان بلند پايه محترم مدرسه در يك بعد از ظهر پائيزي من را كشاند گوشه ي مدرسه و  محترمانه خواست كه روشم را عوض كنم.

ب) يكي از مسئولان بلند پايه محترم مدرسه از معلمي كه پارسال اوليا به علت سخت گيري ازش شاكي بودند خواسته است كه امسال را سخت بگيرد !

ج) با شادماني پر مي گشودم !!


کلمات کلیدی:
 
همايش ديدار
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥  

امروز بناست جمعي از هم كلاسي ها و هم مدرسه اي هاي قديم دور هم جمع شويم. در همايش ديدار. شركت كنندگان در اردوهاي جهادي دانش آموختگان دبيرستان مفيد ۱ تهران. فكر كنم روز قشنگي بشود.

بعد نوشت:

نمي دانم مي فهميد چقدر لذت دارد بودن با سوابقت و لواحقت!
از استاد باقر دوره ي ۱ و استاد حامد شكوري تا بر و بچه هاي دوره ي بيست و شش كه تازه وارد گود شده اند مثل شيرزاد و كفاش(كه شارژر موبايلش را داد!)

ديشب را نفهميدم چگونه گذشت. تكه تكه ي خاطراتت را مي توانستي در گوشه گوشه ي سالن مرحوم حاج آقا شكوري ببيني. شايد باورت نشود ولي اشك هاي بر و بچه هاي قديمي موقع نمايش فيلم هاي قديمي اردوهاي جهادي ديدني بود. هر چند شكر خدا چراغ ها خاموش بود...

دو سال قبل تمام بچه هاي دوره ۲۴ وسط مسافرت برگشتند و فقط ۵ نفر ماندند كه هسته ي اصلي برنامه ي ديشب از آن ها بود. كار جهادي پايه مي خواهد ...

اردوي جهادي نه براي ما بود نه براي قبلي ها نه براي بعدي ها! براي همه بود براي همه هست و براي همه خواهد بود. هر كس اين را نفهمد زمين خواهد خورد...

تا حالا سابقه نداشت اين قدر ... بگذارم. هر كدام از اين ... ها يك دنيا حرف است. جاي آن حرف ها هم شايد در وبلاگ يك معلم نباشد!


کلمات کلیدی:
 
آئينه
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤  

امروز توي مدرسه انتخابات شوراي دانش آموزي مدرسه برگزار شد. چيزي كه توجهم را جلب كرد تبليغات بچه ها بود. يكي از بچه ها وعده هايي داده بود كه مرغ پخته هم مي فهميد كه اين كارها انجام شدني نيست! يا يكي ديگر از بچه ها دو دقيقه مانده به انتخابات در حال پخش شكلات بين بچه ها بود تا روي آراي آن ها اثر بگذارد. يكي ديگه از بچه ها متوسل به معلم ها شده بود تا روي آراي بچه ها اثر بگذارند. چند نفري براي هم خط و نشان مي كشيدند و پوستر پرينت گرفته شده ي بعضي ها هم در و ديوار مدرسه را پر كرده بود!

بچه ها آئينه ي تمام نماي ما هستند...


کلمات کلیدی:
 
تورم
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱  

امروز امتيازهاي سال جديد توزيع شد. بگذريم كه سال گذشته كلي امتياز داديم و آخرش به علت هاي مختلف هيچ جايزه اي به بچه ها داده نشد. اتفاقي كه امسال افتاده جالب است. كف امتيازات در سال گذشته ۱۰ امتياز بود. همان طوري كه ۳ سال پيش كف امتيازات ۵ بود. امسال اين مقدار به ۲۰ امتياز رسيده است. با اين كه مدرسه مي توانست الگوي ثابتي براي امتيازات در نظر بگيرد انگار اين امتيازات هم مثل تورم در جامعه رشد مي كند . چه لزومي دارد ميزان امتيازات را بالا ببريم و همان جوايز قبلي را بدهيم؟ با اين كار به طور مستقيم نمايش داده شد كه تورم عاديه و ...

ما هم به چه چيزهايي توجه مي كنيم ها !

امروز داشت اشكم در مي آمد. دلم براي سر و كله زدن بيشتر با بچه ها تنگ شده.


کلمات کلیدی:
 
سلامتی چه خوبه!
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۸  

اول- دیروز که مدرسه بودم آقای ... شیرینی ماشین روآ یش را پخش کرد. البته این واقعه در راهنمایی خاتم که همه ی معلم ها پراید سفید دارند یک تحول مهم محسوب می شود! شیرینی هم چیزی نبود جز یک عدد ساندویچ چیزبرگر! برای ناهار خیلی چسبید. البته این ها مهم نیست. مهم اتفاقی است که در مدرسه افتاده و من امروز متوجهش شدم. نوشابه از مدرسه حذف شده است. علیرضا این خبر را با افتخار اعلام کرد و گفت که البته از روی مدارس دیگر کپ نزده ایم! ( قبلاً این اتفاق در برخی مدارس تهران به وقوع پیوسته است) بناست دوغ جایگزین نوشابه شود. قطعاً با اجبار نمی شود نوشابه را از زندگی بچه ها حذف کرد ولی با فرهنگ سازی و بیان مضرات نوشابه و مفاید! دوغ می شود این جایگزینی را تسهیل کرد. با این که بعضی غذاها فقط با نوشابه می چسبد ولی دم مدرسه گرم

دوم- دیشب اخبار اعلام کرد فروش سیگار در ۱۵۰ متری مدارس ممنوع شده است. آی خندیدیم! آی خندیدیم! نمی فهمند کسی که بخواهد سیگار بکشد اگر اراده کند می تواند از هر جا که دلش خواست بخرد. اگر از فردا دیدید چند مأمور متر به دست دور و بر مدارس می پلکند بفهمید که قضیه از کجا آب می خورد.

سوم- یالا بروید بهشت

چهارم- یالا سلامت باشید

پنجم- محدود کردن خیلی راحت است. تا وقتی می توانیم محدود کنیم چرا برویم سراغ فرهنگ سازی؟!


کلمات کلیدی:
 
مدرسه اي كه مي رفتيم
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٦  

مفيد

راهنمايي و دبيرستان مفيد ۱ تهران
خيابان زنجان - بلوار سهرورد سابق!

براي ديدن عكس بزرگتر روي آن كليك كنيد


کلمات کلیدی:
 
یک قضیه ی ساده
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳  

اول- امروز تعطیل است. و البته فردا هم. یکشنبه را هم که کسالت خودم تعطیل کرد. یک هفته ی کاملا تعطیل. این خیلی خوب است که مسئولین ما می فهمند می شود با تعطیلات کارهای مملکت را پیش برد. قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

دوم- ان شاء الله نمره ی ۱۸ ای که در کارنامه ی درسی ام از درس تنظیم خانواده ثبت شد کوفت استادم شود. تازه فهمیدم که اراجیفی که داخل کتاب ها می نویسند قابل اطمینان نیست. چه کسی می گوید دو بچه کافی است؟ البته اگر وقت کردم در مورد بحث تنظیم خانواده بیشتر خواهم نوشت. قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

سوم- وقتی یاد آزمون گزینش آموزش و پرورش از خودم می افتم یک حالی می شوم. مخصوصاً جایی که بنا شد به ممتحن مربوطه امتحان وضو بدهم! حالا کجای کار ایراد دارد؟ هیچ کجا! فقط پریروز در روزنامه خواندم قاتل گیشه دار سینما بهمن که او را به بهانه ی امر به معروف و نهی از منکر کشته است و الان هم از طرف پزشکی قانونی دیوانه و مجنون معرفی شده، کارمند آموزش و پرورش بوده است! قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

چهارم- می خواهم بروم بانک. ساعت۱۲است. وقتی وارد می شوم نفر ۲۳۸ هستم. قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

پنجم- می خواهم این چند روز تعطیلی برویم مسافرت. می روم از عابر بانک پول بگیرم. به علت تعطیلی بانک مربوطه به مدت چند روز بدون خبر قبلی، ملت آواره ی عابر بانک های خالی شده اند. ترجیح می دهیم خانه بمانیم و در شهر گشت و گذار کنیم ! قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

ششم- ۲۰آذر ماه نزدیک است. انتخابات شوراها. من دیروز کاملا در جریان انتخابات قرار گرفتم! می دونید چطوری؟ باید می رفتم خونه ی اقوام که پایین آزادی است. سردار شهردار، عمو پورنگ را فرستاده است وسط میدان آزادی تا بچه ها حال کنند. یک ساعتی را در ترافیک می مانیم بل بیشتر. ترجیح می دهیم در شهر هم گشت و گذار نکنیم و بنشینیم خانه! قضیه به قدری ساده است که حال ندارم خون خودم را الکی کثیف کنم!

هفتم- این هایی که گفتم ۱۰ درصد خالی لیوان بود و من هم آدم بدبینی هستم! خدا را شکر ۱۰۰ درصد بقیه ی لیوان پر است. آن صد درصد را شما برایم در کامنت ها بنویسید. قضیه به قدری ساده است که ...


کلمات کلیدی:
 
عید سعید فطر مبارک
ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱  

اللهم اهل الکبریا والعظمة  و اهل الجود و الجبروت
ای خدایی که عظمت و کبریایی مخصوص توست
و جود و بخشش و جلال و جبروت به تو اختصاص دارد

واهل العفو والرحمة و اهل التقوی والمغفره
و لایق عفو و رحمت  و سزاوار ترس
از عصیان و آمرزش گناهان تویی 

 اسئلک بحق هذا الیوم
در خواست می کنم از تو به حق این روز

الذی جعلته للمسلمین عیدا ولمحمد صلی الله علیه و آله
ذخرا و شرفا و کرامتا ومزیدا

که برای مسلمن عید قرار دادی و برای محمد
صلی الله و آله ذخیره و شرف و زیادت مقام گردانیدی

ان تصلی علی محمد و آل محمد
درخواست دارم که درود بر محمد و آلش بفرستی

و ان تدخلنی فی کل خیرادخلت فیه محمد و آل محمد
و مرا هم در هر سعادتی که محمد (ص) و آل محمد (ص)
گردانیدی ، داخل گردانی را داخل

و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد
و از هر بدی که محمد (ص) و آل محمد (ص) را 
خارج ساختی مرا نیز خارج کنی

صلواتک علیه و علهیم
که درود بر محمد (ص) وآل او باد

اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون
من از تو درخواست میکنم بهترین چیزی را که بندگان شایسته ات
از تو درخواست کردند

و اعوذبک مما استعاذ منه عبادک المخلصون
و پناه می برم به تو از آنچه بندگان مخلصت به توپناه آوردند

عید سعید فطر مبارک


کلمات کلیدی: