روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

برونو بوزتو
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٦  

با کلاس های اول رایانه داشتم. بنا بود تکالیفشان را ببینم. دیدم چند جلسه ای بیشتر به پایان سال نمانده و ممکن است سختگیری نهایی نتیجه عکس بدهد. سپردم به خود بچه ها. ازشون می پرسیدم که چقدر تکلیفشان ناقص است. و اگر ناقص دارند فرصت دارند تا جلسه آینده جبران کنند. بهشون گفتم این اعتمادم تا وقتی هست که خدای ناکرده دروغی نشنوم. به نظرم الان دیگه وقتش بود. کوچولوهای کلاس اول راهنمایی حالا دیگه بزرگ شده اند و می شه بهشون نقش های بیش تری سپرد.

آخر کلاس هم دو تا کلیپ از برونو بوزتو انیماتور ایتالیایی بهشون نشون دادم. خیلی حال کردند. کلیپ مقایسه ی اتحادیه اروپا و ایتالیا و همین طور کلیپ خلقت. آدرس سایت برونو بوزتو را هم آورده ام.

برونو بوزتو

گاهی اوقات تاثیر یک کلیپ از صد ساعت حرف زدن بیشتر است. راستی چند روزی است که با ویدئو پروجکشن درس می دهم. خیلی ساده تر از درس دادن در سایت است. یک بار حرف را می زنی و همه می بینند.


کلمات کلیدی: روش تدریس ،راهنمایی خاتم
 
دوست خوب آمریکائی
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢  

۱- امروز دیگر دعای بچه ها مستجاب نشد و من رفتم مدرسه. البته داشت کمی مستجاب می شد چون کلاس اول را دیر رسیدم! با بچه های سومی کامیوتر داشتم. درسمان اینترنت بود. آخرهای کلاس سومم بود که یکی از بچه هایی که بیرون کلاس بود در زد و در رفت! البته بنده خدا می خواست آخر کلاسی یک شوخی کوچیک بکنه. مجبور شدم یک حال کوچیک ازش بگیرم. توضیحش رو نمی شه داد چون بیشتر تصویری بود قابل نوشتن نیست. فکر کنم بچه ها بیشتر بتونن در موردش بگن. البته تهش قضیه را ختم به خیر کردم و تموم شد.

۲- همایش اجتماعی توی مدرسه حسابی غوغا کرده است. بچه ها به جنب و جوش افتاده اند. تمام بچه های سال دوم را در کمیته های مختلف تقسیم بندی کردم و هر کدام وظیفه دارند که بقیه را به شرکت در همایش تشویق کنند.

۳- امروز آقای ناظم خیلی عصبی بود. بچه ها می گفتند شما را به خدا امروز اخراجمان نکنید!

۴- دوست خوب آمریکائی ام! مسعود طالبیان هم وبلاگ نویس شده. قدمش مبارک. مطالب قشنگی از جامعه آمریکا می نویسد. در آمریکا دانشجوی دوره دکتراست.

۵- بازرس منطقه آمده بود استنطاق! در مورد نحوه تدریس اجتماعی. حال نمودند!!

۶- در ادامه روش نوین تدریس درس کامپیوتر امروز هم با گچ و تختخ تدریس کردم.

۷- می خواهم از شنبه در وبلاگ یک کار جدید بکنم. منتظر باشید.


 
دعای مستجاب
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠  

دیروز به علت کسالت نتوانستم مدرسه بروم. بنابراین هیچی! دعای بر و بچه ها درگیر شده بود. می گن یه روزی می بینن دارن بچه های مکتبخانه را برای دعای استسقا(طلب باران از خدا) به بیرون شهر می برند. ظریفی می گوید این ها را نبرید که اگر دعایشان مستجاب بود قطعاً تا به حال گردن معلمشان شکسته بود!


کلمات کلیدی: همین جوری
 
۱۳۸۶
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸  

قسمت اول( همون اپیزود خارجی ها)

۱- تا ساعت ۱۲ نیمه شب مهمان داریم. سومین روز فروردین ۱۳۸۶. داریم از خستگی می میریم اما هنوز ساک هایمان را نبسته ایم. ساعت ۶ صبح هم باید مهرآباد باشیم. به مقصد خراسان جنوبی - بیرجند- خوسف- علی آباد زارعین

۲- ساعت ۱۲ ظهر نهم فروردین است. از بچه ها خداحافظی می کنیم تا برویم. بچه ها بر می گردند تهران و ما می رویم مشهد. حضور ۱۲ ساعته در مشهد هم صفا و حال خاص خودش را دارد. جای همه ی بچه های جهادی خالی

۳- پارسال وقتی از سرخس بر می گشتیم تهران فکر می کردم آخرین اردوی جهادی ام را گذرانده ام. اما امسال ... دم همه ی آن هایی که باعث شدند امسال در اردوی جهادی متاهلی باز شود گرم.

۴- ممنون همسفری هستم که امسال از من مشتاق تر بود و اگر اشتیاق او نبود تهران نشین بودم!

قسمت دوم

ساعت ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه همین هفته ای که گذشت. دبیرستان مفید تهران. هادی کریم زادگان - سید رضا میرقاسمی - صحاف زاده - علی نعمت - سید هانی رضوی - امین احمدزاده - سید حسن غفوری - حامد تاملی - صمد غفاری و من .

امیدوارم بتوانیم کاری بکنیم.