روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

نیمه شعبان هزار و صدمین سال غیبت کبری
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٧  

ما هیچ

ما نگاه ...


کلمات کلیدی: دل نوشته
 
تاریخ
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۸  

 

 

 

تاریخ

 

 

 

1-      خانم لوئیزا می الکت در سال 1832 در شهر جرمن تاون در ایالت پنسیلوانیای آمریکا متولد شد. در 16 سالگی اولین اثر قابل قبولش را به نام بهترین افسانه ها برای کسب درآمد و کمک به خانواده اش نوشت.در سال 1867 چند صباحی سردبیر مجله ی نوجوانان مریز میوزیوم شد. ولی سرانجام انتشار اثر مشهورش زنان کوچک شهرت و امنیت اقتصادیش را تضمین کرد و بالاخره در سال 1888 و در سن 56 سالگی در روز تدفین پدرش که عاشقانه به او عشق می ورزید در اثر بیماری در شهر باستن درگذشت.

2-      ابوجعفر محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، مفسر محدث و فقیه امامی در سده ششم هجری است. در سال 489 هجری قمری به دنیا آمد. تحصیل و تدریس او در شهرهای مختلف خراسان، بغداد، حله و حلب بوده است. مشهورترین نگاشته های او سه کتاب هستند: متشابه القرآن و مختلفه، معالم العلما، مناقب آل ابی طالب. وی در سن 99 سالگی در سال 588 هجری قمری در حلب درگذشت.

3-      عمرو عاص از سرداران سپاه اسلام در زمان کشورگشایی خلیفه دوم بود. به دست عمروعاص سرزمین مصر پس از سلطه ی 800 ساله ی رومیان به دست مسلمانان افتاد. عمر و عاص والی مصر شد اما بعدها عثمان او را برکنار کرد و او هم کینه ی او را به دل گرفت. بعد از کشته شدن عثمان همواره مترصد آن بود که مصر به او برگردد. در سال 39 هجری قمری با توطئه ابتدا مالک اشتر نخعی و سپس محمد بن ابی بکر را به شهادت رساند و فرمانروای مصر شد. تا 4 سال بعد که در سال 43 هجری قمری درگذشت.

4-      جی آر تالکین در سال 1892 در بلومفونتین آفریقای جنوبی به دنیا آمد. از سال 1925 تا سال 1959 استاد زبان و ادبیات انگلیسی و آنگلوساکسون در دانشگاه آکسفورد بود. کتاب های او هابیت، ماجراهای تام بامبادیل، می رود راه پیوسته تا آن سو و شاهکارش سه گانه ی فرمانروای حلقه ها از جمله کتاب های مشهور و پرطرفدار جهان هستند.

5-      سعید بابائی در سال 1359 به دنیا آمد. و ... ... ... ...

 

چند وقتی است مشغول خواندن تاریخم. تاریخ خواندن تو را نسبت به اعداد و سن و سال حساس می کند. تازه می فهمی صد سال هم چیزی نیست. و تازه می فهمی که هنوز کاری نکرده ای. و می فهمی خیلی وقت نداری حتی اگر بنا باشد صد سال عمر کنی!


کلمات کلیدی: دل نوشته
 
ای! همچین...
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠  

١- متنی ندارم که بتوانم کپی پیست کنم تا از نوشتن در بروم! به شدت درگیر درس شده ام. بعد از مدت ها یکی تو سر خودم می زنم یکی تو سر درس. همین چند دقیقه قبل خواستم پژوهشی را که برای یکی از درس ها تهیه کرده ام بفرستم برای استاد که متأسفانه سایت دانشگاه رفته بود روی هوا!

٢- چند دقیقه پیش داشت یکی از این مسابقه های آب دوغ خیاری صدا و سیما را پخش می کرد. طبق معمول خیلی از سئوالاتش نه به درد این ور می خورد نه اون ور! این که یکی بدونه توپ طلای اروپا در سال ٢٠٠٨ رو کی گرفته به چه دردش می خوره؟! یا به چه درد بقیه می خوره؟! حتی از جهت معلومات عمومی بودنش

٣- امروز عید مبعث بود. تلویزیون هم که یا فیلم محمد رسول الله (ص) را می گذارد یا از شدت بی برنامگی خزعبلات می بافد. تصور برنامه ای در منقبت رسول اکرم را بکن با میهمان ویژه ی ... (بی خیال غیبت می شود. جواب همه رو که باید بدیم این یکی رو دیگه حال ندارم!)

۴- دیروز رفته بودم خاتم. البته راهنمایی تعطیل بود، رفتم دبیرستان. علیرضا مقیمی و امین احمدزاده مشغول راست و ریس کردن سایت دبیرستان بودند. دیداری تازه شد با میز و تخته! درس خواندن مجازی ممکن است چیز تازه ای باشد اما حال و هوای میز و تخته را ندارد!

۵- علیرضا می گوید کارت را سبک کن و در خاتم مسئولیت بیشتری قبول کن. حیف که نمی شود. حیف!

۶-با یاری خدا شنبه شهر دانشجویان ایران را افتتاح می کنیم. حاصل تلاش کاری و فکری خیلی از بر و بچه هایی که در این دوساله با هم کار کرده ایم.

٧-خانمم می گوید این ها را می نویسی که فقط یک چیزی نوشته باشی! می گویم: ای! همچین...


 
هدیه
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢  

هدیه

هدیه گرفتن و هدیه دادن خیلی خوب است! چند روز پیش تر ها در روز جشن پایان سال مدرسه خاتم که در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار می شد علیرضا طالب لو دوست عزیزم بسته ای را به من داد که هر چه فکر کردم علت وجودیش را نفهمیدم تا این که به ناگاه دو ریالی ام افتاد. هدیه به مناسبت این بود که سال گذشته باعث آشنایی مدرسه با علیرضا برای تدریس بودم. خیلی موقع ها شده که افراد مختلفی را به جاهای مختلف برای یک تجربه جدید معرفی می کنم اما این اولین بار بود که دیدم آن فرد هنوز این مسئله را به خاطر دارد. برایم عجیب بود. هر چند باید نبودن این فرهنگ عجیب باشد! حداقل خوبی این کار این بود که خودم را هم به یاد این مسئله ی انسانی انداخت.ممنون

یادم نیست کدام معصوم بود که فرموده بودند: هدیه بدهید که باعث افزایش محبت می گردد.


کلمات کلیدی: راهنمایی خاتم ،یک معلم