روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دارن شان
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٦  

در دو هفته اخیر 2700 صفحه کتاب خواندم. آن هم با تمام مشغله های کار و زندگی! سرانه ی کتاب خوانی منطقه ی خودمان را فکر کنم خودم تکی بالا نگه داشته ام! به سرم زد که کتاب های دارن شان را بخوانم تا ببینم این شاگردهای گرامی چی می خونن؟ حاصلش خواندن 12 جلد کتاب و خرج 25 هزار تومان ناقابل بود! ادبیات تخیلی غرب خیلی شبیه به هم شده. بعضی جاها به طور آشکار از روی دست هم کپی برداری کرده اند. معروف ترینشان همین کتاب های دارن شان، هری پاتر و سه گانه ی ارباب حلقه ها. هر چند در موردهایی که در سال های اخیر نوشته شده اند بحثی به نام بازی با زمان هم به مباحث تخیلی اضافه شده است. هنوز جای خالی رمانی با المان های تخیلی شرقی برای بچه های این سرزمین خالی است. اگر کسی ننویسد شاید تا چند سال بعد خودم دست به کار شدم و نوشتم!


کلمات کلیدی: معرفی کتاب
 
روز معلم مبارک
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤  

گاهی وقت ها همین که می خواهی ننویسی تا یه چیز درست و حسابی بنویسی همین دست و بالت را می بندد. اون وقت می بینی که کار از کار گذشته و تو هیچ کاری نکردی.

مهدی اتفاقی آمد و گفت که بناست جمعه از مدیر سابقشان تقدیر کنند. مدیری که قبلا خیلی ازش تعریف کرده بود. از همون دسته سوم ها! همان هایی که ماندند و در خودشان سوختند. نه رنگ زمانه عوضشان کرد و نه مجاهدتشان را معامله کردند. مدیر دبیرستان فروغ شهادت: حاج ناصر رخ

از همون اول مراسم برخورد صمیمانه ی بچه ها را با حاج ناصر دیدم. این ها دیگر از ترس مدیریت رخ نبود. عشق و علاقه چیزی نیست که بشود آن را نفهمید. حیف که حاجی یک سالی است که سکته مغزی کرده و نتوانست زیاد صحبت کند اما در همان چند کلامش درس بزرگی به من داد. حرف هایی که فقط از امثال حاج ناصر در می آید.

آخرهای مراسم آقای جواهری پور هم اومد. جفتمون از حضور اون یکی تعجب کردیم! البته صحبت های ایشون هم نظرم رو در مورد حاج ناصر تایید کرد. خدا سایه تمام حاج ناصر ها را بر سر شاگردانش حفظ کند. روز معلم مبارک


کلمات کلیدی: یک معلم