روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

جریان کهریزک
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٤  

چند روز پیش کامنتی در وبلاگم گذاشته شده بود مبنی بر این که: "من خلبان پرواز خاطره انگیز شما هستم. لطفا با من تماس بگیرید." و در انتهایش هم شماره موبایلی

مانده بودم تماس بگیرم یا نه. خلبان پروازی که داشت برای ما می شد سفر آخرت! ولی با لطف خدا و مهارت او به زمین نشستیم. بالاخره تماس گرفتم. وبلاگم را از طریق سرچ اسمش در گوگل پیدا کرده بود. (البته دوستش) گفت که حدودا 27 سال است که خلبان است و آن شب بدترین شب پروازی اش بوده است. روی تهران که رسیده بودیم دقیقا بالای منطقه کهریزک یک جریان هوایی شدید گزارش نشده، داشت ما را به کشتن می داد. در عرض 8 ثانیه 18 هزار پا ارتفاع گرفته بودیم و شانس آورده بودیم که جریان هوا جریان بالابرنده بوده و ما را پائین نکشانده است. خلاصه کلی گفتیم از آن شب استثنایی. تازه جریان برای خلبان به همین جا ختم نمی شود. از تهران پروازی داشته به بوشهر که نمی تواند بنشیند، بر می گردد شیراز، نمی تواند، بر می گردد اصفهان، نمی تواند و بالاخره با حداقل سوخت بر می گردد تهران

ممنونم جناب کاپیتان نصیر نیکخواه بهرامی


کلمات کلیدی: خاطره