روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

اول دفتر
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٧  

به نامش و به ياريش

چند وقتی بود كه دوباره تصميم داشتم يه وبلاگ ديگه راه بندازم ولی اين بار در يك زمينه ی ديگر . كاری كه تا امروز وقتش را نداشتم . بالاخره اون روز رسيد. حرف برای زدن زياد است . ولی مجال نيست. اگه خدا ياری كنه و همتش هم باشه در هفته دو روز می نويسم . روزهای ۱ شنبه و ۴شنبه . اين نوشته ها بيشتر برای خودمه و برو بچ . توی وبلاگ ها پره از اونايی كه شروع شدند و نيمه كاره رها شدن. می خوام اگه يه روز به اين نتيجه برسم كه ادامه راه مفيد نيست خودم تعطيل كنم. اميدوارم اون روز نرسه .

تا ببينيم چه می شود


کلمات کلیدی: