روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دبيرستان مفيد
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٤  

روز بيماری من است . سرماخوردگی شديد . با گلودرد . بعلاوه آموکسی سيلين ! هر ۸ ساعت ۱ عدد . بعلاوه تر اين که دندانم برای اولين بار درست و حسابی درد گرفته و قطعاً بايد امشب بروم دندان پزشکی

پنجشنبه بعد از مدت ها رفته بودم دبيرستان مفيد . دنبال حامد سعادت نيا می گشتم که فهميدم رفته ماهشهر دنبال خدمت مقدس ! سعادتی بود که چند نفری از بچه ها را ببينم . اول محمد رضا شيری را که خيلی دلم برايش تنگ شده بود . لباس راهنمايی و رانندگی بدجور بهش ميومد . در مورد وبلاگم گفت که درسته خاتم مدرستونه ولی بزرگتر بنويس . گفتم می نويسم ولی روزنگار نويسی برايم اهميت بيشتری دارد .

و همچنين محمد رضا محسنی راد را که خبر خوش زندگی جديدش را داد . و رضا مقدم را که در حال مخ زنی بود (شايد هم بالعکس) و همين طور م ق د ر (فرمانروای تاريکی !)  و کاظم و ...به هر حال بيست دقيقه ی خوبی بود . قدم زدن و نفس کشيدن در خانه دوم که نه خانه اولم در هفت سال از بهترين روزهای عمرم . برای همه شان آرزوی موفقيت دارم .


کلمات کلیدی: