روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دندانپزشکی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٥  

بعد از ۹۶۷۵ روز ديشب برای اولين بار پايم به دندانپزشکی باز شد . مطب دکتر فاطمی . از بچه های سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و رئيس فعلی جهاد دانشگاهی واحد علوم پزشکی تهران . آخرين باری که يک نفر رو زير دست مصطفی ديده بودم دکتر فاتح مرحوم ! ( رئيس ايسنا ) بود . ناخودآگاه وقتی روی صندلی دراز کشيدم ياد دکتر فاتح افتادم . چهار ماه پيش . چون تا آخر کار من داشتم حرف می زدم و مصطفی هم روی دندونش کار می کرد . و الان توی ديار غربت توی انگلستان ...

مصطفی اندازه ۵۰ تا آدم زنده حرف زد تا دندون ما را راست و ريس کرد . بهش می گم تازه فهميدم چرا اين قدر حرف می زنی . دهن مريضت رو می بندی و دهن خودت بازه !‌ اون بدبخت هم که نمی تونه چيزی بگه !! وسط های کارش پاتک می زنه . ميگه : تو که معلم راهنما هستی چطوری به بچه ها می گی مسواک بزنن ؟ می گم : اولا که معلم بهداشت نيستم . ثانيا بهشون ميگم مسواک بزنن ولی خراب شدن دندونشون که دست من نيست ! کمی تا قسمتی کم مياره .

خونه که ميرسم بی حسی دندون تموم شده و درد شروع ...

چاره اش قرص است و خواب .


کلمات کلیدی: