روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

شکر نعمت
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱  

داره برف مياد .بعداز يک هفته مرخصی اجباری -از روی مريضی- امروز رفتم سر کلاس . بچه ها امتحان داشتند . رياضی . اشک همه در اومده بود . اسم معلم رياضی بچه ها هم علی آقای نعمت . فرصت رو غنيمت شمردم و پای تخته نوشتم:

شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بيرون کند

کجای کار رو اشتباه کرديم که بعضی جاها کارمون می لنگه ؟ يه بار ديگه شعر بالا رو برای خودم می خونم ...


کلمات کلیدی: