روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

زنگ
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٤  

ديشب تماس با منزل بچه ها را تمام کردم . ما توی خاتم يه کاری می کنيم که ممکنه بعضی ها خيلی خوششون بياد ولی بعضی هم مخالف باشن . زمان امتحانات که می شه معلم راهنماها زنگ می زنن خونه بچه ها تا از وضعيت کاريشون مطلع بشن . البته اين کار چند تا حسن داره : يکی اين که بچه ها کاملا ً‌احساس می کنن که غير از خونه يه جای ديگه هم هست که وضعيت درسيشون رو سفت و سخت دنبال می کنه . دوم اين که بچه ها روحيه می گيرين . سوم اين که اگه مشکلی داشته باشن می تونن خيلی راحت تر و بدون تکلف بيان کنند . چهارم اين که ... بايد خودشون بگن ! . بعضی از بچه ها از بقيه خبردار شده بودند ولی اونايی که انتظارش را نداشتند عکس العملشان جالب بود . البته در يکی دو مورد هم والدينشان منو با فاميلاشون اشتباه گرفتن و شروع کردن به چاق سلامتی ! ۵۱ امين زنگ را هم ديشب زدم . خلاص !

عزيز دلم آقای صالح نيکتا در کامنت های ديروز يک مطلب جالب نوشته بود : احتمالا قیصر جغرافیش ضعیف بوده و نمی دونسته اگه ما تو نیم کره جنوبی بودیم رو به شمال نماز می خوندیم و قبله هم می شد به طرف شمال
البته می خواد باورتون بشه می خواد نشه . خودم می خواستم اين مطلب را ته نوشته ديروز بنويسم ولی گفتم جاش نيست . در ضمن شنونده بايد ...


کلمات کلیدی: