روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دهه فجر
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٢  

وقتی اسم دهه فجر مياد هر کسی به ياد يه چيزی می افته . حتی من خودم ممکنه فکرهای زيادی داشته باشم ولی از منظر معلمی سريع ياد فعاليت های فوق برنامه می افتم . مثل تئاتر، سرود ، روزنامه ديواری ، تزئين کلاس ها و ...

يکی از مواردی که در سيستم آموزشی کل کشورها بر روی آن تأکيد می شود توجه به خلاقيت و نوآوری و فعاليت پرورشی دانش آموزان است . در کشور ما اين فرصت طلايی در محدوده دهه فجر بيشتر به چشم می آيد . به شخصه اولين چيزی که از اين مراسم ها به يادم می آيد چکش است ! برداشت سياسی نکنيد! اول دبستان مدرسه ياسر که بودم بچه های کلاس سوم داشتند تزئين می کردند . از اون بالا چکش از دستشون ول شد و خورد تو صورت من !! از قشنگ ترين خاطرات ديگرم روزنامه ديواری هايی است که در دوران دبستان و راهنمايی درست می کرديم . گام اول قلم به دست گرفتنم در اين روزها بود . هميشه هم رتبه های بالا را کسب می کرديم . يا تمرين های تئاتری که داشتيم . يک بار هم سر تمرين تئاتر ۹ تا شيشه بزرگ را شکستيم که حسابمان را رسيدند .

امروز می بينم که اين حرکت ها خيلی کم رنگ شده . (کاری به ابعاد سياسی قضيه ندارم) می بينم به جای اين که به دانش آموزان و کار آن ها بها داده شود يک سری کارها صرفاً برای رفع تکليف از سوی معاونين پرورشی يا ساير مسئولين مدارس صورت می گيرد . اگر ما امروز به اين جا رسيديم به علت اعتمادی بود که به ما شد و تجاربی که در اين کارها به دست آورديم . مداخله بيش از حد معلم ها در اين فعاليت ها باعث خشکاندن استعداد بچه ها می شود . بايد خط را داد و بعد نظارت و حمايت داشت . بايد اين فرصت ها را زنده کرد .


کلمات کلیدی: