روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تحريف عاشورا
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢۳  

1- اين بحث عبدالرضا هلالی هم خيلی بالا گرفت . شايد يک زمانی مفصل تر درباره اش بنويسم .

۲- امروز از علی خواستم که زنگ رياضی اش را مشترک برگزار کند و در عوض من هم زنگ سوم را به صورت مشترک اجتماعی برگزار کنم . می خواستم برگه ی روزنگار ( برنامه ريزی درسی ) بچه ها را تايپ کنم که خوشبختانه مستخدم مدرسه( به علت بيداری شب گذشته بعد از اتمام ۵ شب هيئت ) خوابيده بود و مدير محترم اجازه نداد بيدارش کنم . برادر م.مقيمی هم منزلشان خواب بود! سعادتی شد و يک ساعتی را با سيد مسعود حسينی مربی پرورشی مدرسه گپ زدم . می گفت ...

۳- سر زنگ مشترک کلی کار کردم . امتحان ، ديدن تکاليف بچه ها ، جواب سئوالات درس و در آخر هم يک کم راجع به ايامی که گذشت صحبت کردم . گفتم که عزاداری امام حسين (ع) فقط حوسين ! گفتن نيست ! آخرش هم يک کم در مورد تحريف هايی که در مورد واقعه عاشورا صورت گرفته صحبت کردم . مطمئنم که در ذهنشان خواهد ماند . گفتم عزاداری بد نيست ولی يادتان باشد اصل قضيه چی بوده . ادب حضرت عباس خيلی مهم تر از چشم و ابرويش بوده است و الخ .

۴- يکی از عجيب ترين اتفاقات زندگيم افتاد . مطلبی را که در ذهنم بود بنويسم در يک مجله خواندم !! اون هم يک داستان ! با تمام مقدمه و موخره ای که در ذهن داشتم . مگه ميشه ؟  


کلمات کلیدی: