| در پایان... |
| ساعت ٤:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳ |
در پایان...
بر دل خون من دمي ، ديده نظر نمي كند بر لب خشك من نمي ، ديده ي تر نمي كند
سوخت زعشقش اين جگر ، نيست مرا زخود خبر آهن و آتشم دگر هيچ اثر نمي كند گُرده ي باد زين من ، كينه خصم دين من سينه ي آهنين من فكر سپر نمي كند خون گلوي عاشقان ، آب وضوي عاشقان زآنكه به كوي عاشقان عقل گذر نمي كند بيهده نيست عاشقي ، واي كه چيست عاشقي بيخبري است عاشقي ، عشق خبر نمي كند جمله زبان و بي سخن، سوز چو شمع و دم مزن جز به درون خويشتن ، شمع سفر نمي كند شعر از استاد قیصر امین پور - تنفس صبح
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

