روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

اوريون
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢  

دیروز مدرسه را نجات دادم ! نه ، من سوپرمن نيستم يا هرکول يا رستم و از اين قسم آدم ها ولی اين کار را انجام دادم . زنگ تفريح ميلاد اومد پيشم و گفت که گلويش تورم کرده . نگاه که کردم ديدم بعله زير گوشش باد کرده و به احتمال زياد اوريون است . سريع فرستادمش قرنظينه توی دفتر مدرسه و گفتم تکون نخوره . خيلی بيماری خطرناکيه . خود من وقتی دانش آموز اول دبيرستان بودم اوريون گرفتم . اون هم موقع امتحانات پايان سال . يادم مياد عروسی عموی گرامی ( که ايشون هم معلمه ) با لپ آويزون رفته بودم . البته يه دستمال کاغذی هم روی لپم گذاشته بودم . خدا نصيب نکنه ! امروز هم ميلاد غايب بود . فکر کنم قضيه جدی بوده . خدا کنه بقيه بچه ها نگرفته باشن .


کلمات کلیدی: