روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تابلو
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦  

1- 5شنبه اختتاميه هفته شهدا بود . با حاج خانم رفتيم دبيرستان مفيد . برای اولين بار . وقتی اومديم بيرون ازش می پرسم نظرت درباره مفيد چيه ؟ می گه: يه مدرسه بدون تابلو با کلی آدم های تابلو !

۲- امروز کلاس اول ها را که باهاشون کامپيوتر داشتم بردند اردو ورزشگاه کارگران . من هم نرفتم ! چون خيلی از کارهای رسيدگی ام به بچه هايی که معلم راهنمايشان هستم( دوم ها ) مانده بود . بنابراين امروز يک معلم بد بودم و يک معلم راهنمای خوب !

۳- وسط مسابقه فوتبال بين دوم ها و سوم ها دعوا شد . توپ رفت تو گل ولی يکی از تماشاچی ها توپ رو از تو گل کشيد بيرون . همين شد که به قول دوستان آذری داوا شد .

۴- امروز دفاع تز فوق ليسانس زنعمو بود . رفتم دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران . عمو هم بود . استاد مشاورش بيشتر از داورها گير می داد . آخرش هم ۷۵/۱۹ شد . مبارکه ...


کلمات کلیدی: