روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

اتحاد
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧  

برد کلاس را سپرده ام به بچه ها که مطالب زيبايی را که گير می آورند رويش بزنند . هر چه صبر کردم ديدم خبری نيست . خودم دست به کار شدم و يه سری مطلب نصب کردم .

دو تا کلاسی که مشاورشان هستم هر دو تا تيم فوتبالشان رفت مرحله بعد . کلی تحويلشون گرفتم و يک کم هم در مورد ضرورت اتحاد کل بچه ها صحبت کردم . گفتم با هم اتحاد داشته باشن . وقتی يک کلاس بازی داره بايد همه دوم ها تشويقش کنن . دوره خوبی هستن . پارسال بچه های تيم الف ، تيم ب کلاسشون رو مسخره می کردن . همين شد که زياد موفق نبودن ولی در اين زمينه بچه های امسال يه چيز ديگن .

کم کاری جلسه قبل را جبران کردم . امروز با ۳/۲ ها دو ساعت اجتماعی داشتم . علی کمک کرد و کلاسش را گرفتم .

تا ۱۵ اسفند بدجوری سرم شلوغه . ان شاء الله بعد از آن بهتر خواهم نوشت . از دوستانی هم که نمی رسم برايشان نظرم را بگويم عذر می خواهم . هر چند که سعی می کنم از وبلاگ دوستان معلمم و ساير دوستان غافل نباشم .


کلمات کلیدی: