روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

حق گرفتنی است ...
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠  

الان که می نويسم يک خرده ای عصبانيم . چون تموم کارهايم به هم گره خورده و درست و حسابی پيش نمی رود . ظهر رفتم ناهار . مسئول محترم ناهار فرمودند ۲۰ دقيقه زودتر از موعد مقرر غذا تموم شده ! می گم چرا ؟ می گه مگه وقتی قبلاً غذا می گرفتی می گفتی که چرا گرفتي؟ کارد بزنی خونم در نمی آيد از اين استدلال زيبا . می گم حالا من چی کار کنم که پول غذا را پرداخت کرده ام؟ می گه ربطی به من نداره !‌ رئيس دفتر رئيس کل محترم همون موقع مياد پايين . ميگم حاج آقا چرا وضع اين طوريه؟کسی نيست رسيدگی کنه ؟ می گه با يک کمی گذشت کارها درست می شه !! احساس می کنم احتياج به هوای تازه دارم . از ساختمان می زنم بيرون ...

چرا نمی خواهيم بفهميم کارها را نبايد قاطی کنيم . گذشت رو با گرفتن حق . عده ای را به کام مرگ فرستادن و عنوان شهيد به آن ها دادن تا صدای خانواده هايشان در نيايد و ... از اين قسم کار ها و حرف ها زياد است . چند سالی است که از اول تا آخر سال به شاگردانم ياد می دهم حقشان را بگيرند . قرص و قايم . حتی اگر لازم باشد آن حق را از من بگيرند !‌ البته با احترام و ادب !!

 


کلمات کلیدی: