روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تکليف عيد
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٢  

۱- صبح با يکی از اوليا قرار داشتم . فراموش کردم . بنده خدا را يک ساعت کاشته بودم . اين پيک موتوری سر خيابون ديگه رفيقمون شده از بس که مسافرش بودم ! بعد از گذشتن از زير چند تا کاميون ۱۸ چرخ و تريلی رسيدم مدرسه . داشت می رفت . با کلی عذرخواهی نشستيم و صحبت کرديم . خوب بود . به خير گذشت .

۲- مدير محترم آقای منافی اعلام کرده که مدرسه به بچه ها ديگه دفترچه تکليف عيد نمی ده . اين خبر با استقبال بچه ها روبرو شد ( سوت ، کف و ... ). اما بعداً فهميدن که دارن بدبخت می شن ! اول اين که معلم ها به هوای اين که مدرسه تکليف نمی ده خودشون دارن بچه ها رو می کشن !! دوم اين که يک دفترچه داشت تهيه می شد فقط برای بحث عاطفی و ارتباطی معلم ها با بچه ها و تبريک عيد به اونا که البته بعضی از دبيران گرامی دارن اون تو هم برای بچه ها تکليف تعيين می کنن ! من هم برای درس اجتماعی تکاليف زير را مشخص کردم :

۱- دو لپی هر جا رفتين آجيل بخورين
۲- صد تا فيلم سينمايی ببينيد
۳- به خونه تموم اقوامتون بريد و از همشون عيدی بگيريد
۴- دعا يادتون نره مخصوصاً دم سال تحويل

اميدوارم بچه ها اجتماعی شوند !

 


کلمات کلیدی: