روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سال جديد
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤  

عید سعیدتان مبارک

فکر کنم اين آخرين يادداشت من در اين سال باشد .امروز بچه ها پای تخته هشت سين کشيده بودند ! در کنار هفت سين اسم من را هم نوشته بودند ( س. بابائی ) ! يک سال ديگر هم گذشت . من هميشه سعی می کنم توی نشريه مدرسه ( روزنگار ما ) يادداشت آخرش را بنويسم . سخت ترين کار ممکن . حتی از سلام و سرمقاله هم سخت تر ...

سالی که گذشت يکی از بهترين سال های عمرم بود . حتی بهتر بگويم: بهترين سال . آغاز يک فصل جديد از زندگی . نيمه شعبان امسال . و مراسم هم اول مهر ! انگار معلم بايد همه چيزش يک ارتباطی با شغلش پيدا کند . دعا کنيد برايمان ...

امسال مجبور بودم توانم را در چند جا صرف کنم . از جهت کاری سال سختی بود و البته دلنشين . ياد استاد دکتر ظفرقندی به خير که می گفت : بچه ها با عشق کار کنيد . عشق خستگی را زمين می زند . اميدوارم سال آينده سالی باشد برای تمرکز کاری . و البته ادامه دادن راه های ناتمام. با ميز و نيمکت زياد سر و کار دارم ولی دلم بدجور برای نشستن پشت نيمکت تنگ شده .

اميدوارم سال بعد برای همه عزيزانم و دوستانم و شاگردانم و همه همشهری هايم و تمام هم وطن هايم و تمام هم کيش ها و هم آئين هايم و تمام مسلمين جهان و باقی مردم جهان ! ( کسی رو جا ننداختم که ؟ ) سال همراه با عزت ، سربلندی ، افتخار و انرژی هسته ای !‌ باشد . عيد سعيد همه مبارک !

و سال...

و سال...

و سال...

دانی که چيست دولت ؟ ديدار يار ديدن
در کوی او گدائی ، بر خسروی گزيدن

اللهم عجل لوليک الفرج

 


کلمات کلیدی: