روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

حراست تاليا
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٠  

۱- اين هم از آن حرف هاست . ديديم يکی دو روزه که محمد حسابی کسل شده و از اين حرف می زنه که امروز و فرداست که بيان و بگيرنش و بره زندان! يکی زنگ زده به اين محمد مقيمی ما و گفته که از حراست تاليا زنگ می زنه و مسئول پيگيری اس.ام.اس های سياسی است ! بعد از پيگيری کل قضيه کشک از آب در می آيد و فرد مورد نظر هم يکی از بچه های بسيج محل بوده که می خواسته محمد رو سر کار بذاره !

۲- امروز صبح از برنامه صبح به خير ايران يه برنامه از مدرسه نشون دادن . ساعت ۶:۵۵ صبح . به گمانم در دو، سه روز آينده هم در اين زمان قسمت های بعدی را نشان خواهند داد .  

۳- قرار شده صبحگاه مدرسه رو در روز پنج شنبه معلم ها اجرا کنند . عليرضا مقيمی و مسعود حسينی و من و ... چه شود ...

۴- امروز با بچه ها اجتماعی داشتم . بحث زيادی شد . مشروحش بمونه برای چهارشنبه .

۵- جمعه رفته بوديم باغ طوطی . همون کنار حضرت عبدالعظيم . هر موقع می رم يه نفر رو فراموش نمی کنم . مرحوم سيد حسن نيرزاده نوری . معلم خاطرات دوران کودکی ما که از تلويزيون برنامه هاش پخش می شد :

ب با آ چی می شه ؟ با با با می شه

پ با و چی می شه ؟ پو پو پو می شه ... 

تو مايه های فردوس حاجيان جديد ! خدايش رحمت کناد . يک روز در مورد او بيشتر خواهم نوشت.


کلمات کلیدی: