روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

آبيته
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢  

امروز توی مدرسه همه از ديروز صحبت می کردند . از استاديوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی و جشن آبی پوشان پايتخت :

ديروز بالاخره بعد از ۵ سال انتظار استقلال قهرمان شد . ممکنه بعضی ها بگن آقا معلم شما هم ؟ ما هم بايد بگيم بعله ... يه سری چيزا در حکم ماتريکس زندگی هستند . ماتريکس به اون مواد دانه ريزی می گن که لابلای ذرات درشت و اصلی هر کسی را پر می کنند. من به شخصه از علاقه ام به فوتبال صرافاً به عنوان عاملی برای برقراری ارتباط با ديگران استفاده می کنم . ( هر چند گاهی اوقات مقدارش زياد می شود ! ) هيچ موقع سعی نکرده ام در مدرسه بگويم استقلالی هستم يا پرسپوليسی. اعتقاد دارم با گفتن من ممکن است ناخودآگاه يکی از بچه ها الگويی را برای خود انتخاب کند که مقبول نباشد . به طور مثال سه سال طول کشيد تا برای يکی از بچه ها ثابت کرديم نيکبخت واحدی ممکن است فوتباليست خوبی باشد ولی الگوی اخلاقی خوبی نيست !

از اين حرف ها که بگذريم نمی توانم خوشحالی خودم را از برد و قهرمانی اين تيم پنهان کنم . هر چند هر چه می گردم هيچ الگوی درست و حسابی در بين آن ها نمی بينم تا برای شاگردانم مطرح کنم : اکبرپور عصبانی و بداخلاق يا فکری زورگو و دعوا راه بنداز يا گيلائوری! يا همين ژنرال اميرخان ! قلعه نوعی ( درست نوشتم ؟ ) البته هر کجا روی آسمان همين رنگ است . در ساير تيم ها از جمله پرسپوليس هم خبر بهتری نيست ...

کدام استقلال؟کدام پیروزی؟


کلمات کلیدی: