روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

بدحجابی يا ... ؟
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٥  

چند روزی است که بحث رسيدگی به وضعيت فساد اجتماعی در دستور کار مأمورين نيروی انتظامی قرار گرفته است . ذکر چند نکته را از منظر يک معلم ضروری می دانم :
۱- آن قدری سن ندارم که خاطرات برخوردهای اوايل انقلاب به صورت واضح در ذهنم باشد ولی به وضوح می توانم اثرات آن برخورد ها را در نسل بعدی انقلاب مشاهده کنم . نسلی که با بايد ها و نبايدها تربيت شد و هيچ گاه نتوانست برای خود جا بيندازد که علت اصلی اين بايدها و نبايدها چيست .
۲- در مدارسمان هنوز که هنوز است جای خالی فعاليت های سازنده مذهبی و اخلاقی خالی است که جای بسی تأسف است . هنگامی که خوراک خوبی برای دانش آموزان فراهم نمی کنيم نبايد انتظار داشته باشيم محصول خوبی درو کنيم . وظيفه ی مدارس دخترانه در اين بين سنگين تر است که متأسفانه بدترين برخورد ها در همين مدارس صورت می گيرد .
۳- تفکيک دو مقوله ی بدحجابی و فحشا بسيار مهم است . طبق شنيده هايم در بهترين دانشگاه های دنيا اگر دختری با سر و وضع نامناسب و يا آرايش غليظ در دانشگاه حضور پيدا کند مورد طرد اساتيد قرار می گيرد و در اين جوامع اين گونه تيپ ها را مخصوص قشر خاصی از جامعه می دانند . در دانشگاه های ما اين امر تبديل به يک مقوله ی عادی شده است . يادم می آيد زمانی تعدادی از اسناد تشکل های دانشجويی در سال های دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ را مطالعه می کردم . بيرون ماندن دو تار مو و يا جوراب کوتاه از مصاديق فحشا برشمرده می شدند و گاهی حتی کار به اخراج از دانشگاه هم می کشيد . نتايج افراط آن سال ها تفريطی است که اين روز ها شاهدش هستيم . استادی داشتيم که می گفت آن سال ها شعار بچه های مذهبی اين بود که : يا روسری يا توسری ! و حالا شاهدش هستيم که ...
۴- کار را بايد از درون مدارس شروع کنيم . پيشگيری بهتر از درمان است .
۵- تا وقتی معلم دغدغه ی آب و نان داشته باشد ...
۶- عزيزم ، دخترم ، پسرم : ما مقصريم !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پن:

دارم امشب می رم مشهد . برای يک جلسه ی کاری . بنابراين فردا در خدمتتان نيستم . از همه ی دوستان التماس دعا دارم .


کلمات کلیدی: