روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

روز معلم مبارک
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٢  

۱- صبح که رفتم مدرسه روی ميز مدير و ناظم مدرسه پر از گل بود . وارد دفتر معلم ها که شدم چند شاخه ای به چشم می خورد . می خواهم يک سری حرف ها را بنويسم ولی بی خيال ...

۲- از سال گذشته تصميم گرفتم تا هيچ هديه ای را از بچه ها و خانواده هايشان قبول نکنم . حتی سررسيد سال جديد . به دلايل مختلف که جای توضيح ندارد . احساس می کنم بايد شأن معلم بيش از اين حرف ها حفظ شود .( هر چند خودم را معلم نمی دانم ) به بچه ها گفته ام تنها چيزی که ازشون می گيرم کارت تبريک يا دستنوشته هايشان است که يک دنيا برايم ارزش دارد . همه شان را روی ديوار اتاق کامپيوتر مدرسه نصب کرده ام . ( البته امتياز کار برای استاد الياسی ، استاد خودم است ) وقتی از زبان بچه ها تبريک هايشان را می شنوم بيشتر خوشحال می شوم تا اين که ...

۳- مدرسه يک کار با مزه کرده ! نامه داده به اوليا که برای يکسان سازی هديه به معلمين خودشون چيزی نخرن و پول بفرستن مدرسه تا مدرسه هدايای يکسان بخره . شايد تا اين جای کار مشکلی نباشه ولی قضيه وقتی جالب می شه که دم عيد برای مستخدم مدرسه هم همين کار را می کنند . ذهنيتی که در اوليا شکل می گيرد بماند برای بعد!! 

۴- امروز ظهر رفتم دانشکده پيش اساتيدم تا تبريک بگويم . مهندس حاج امينی ، دکتر الياسی ، مهندس ذوالفقاری ، دکتر طوطی ، مهندس برقی ، دکتر ولی زاده ، دکتر اسماعيلی ، دکتر سجادی و... خيلی حال کردند . البته من بيشتر

۵- هفته قبل رفته بودم مشهد . دانشکده ادبيات . همون دانشکده ای که معلم عزيز دکتر شريعتی درس می داد . خيلی از معلم ها را حضوری درک نکرده ايم در صورتی که تا ابد معلم انسان ها باقی خواهند ماند : والا پيام دار محمد (ص)

۶- تا حالا معلم هايمان را شمرده ايم ؟ مستقيم و غير مستقيم . از پدر و مادر تا ...هر کسی اسم بهترين معلم هايش را بگويد : ...

 


کلمات کلیدی: