روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

پول زور
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٠  

ديشب مراسم تقدير از دبيران مدرسه راهنمايی خاتم بود . جلسه ای كه بنا بود رأس ساعت ۶ برگزار شود به علت تأخير دبيران گرامی و به خصوص مدير محترم با يك ساعت تأخير آغاز شد ! (اگه جرأت داريم بعد از اين بچه ها را به علت دير اومدن راه نديم! ) جلسه خيلی زود تموم شد و افراد زيادی صحبت نكردند . خبر رسمی شد كه گويا دبيرستان خاتم هم كارش تمام شده و بناست سال آينده اولين دوره ی خود را انتخاب كند . گويا آقای منافی هم رفتنی است . به دبيرستان خاتم . مدير آينده ی راهنمايی هم فعلاً‌مشخص نيست .

راستی يادتونه در مورد هديه روز معلم خانواده ها چی گفتم ؟ مدرسه يه كاغذ داده بود به خانواده ها كه هديه ی خانواده ها را ساماندهی كند به اين ترتيب كه هر كسی دلش خواست به هر ميزانی هديه اش را به مدرسه بفرستد تا مدرسه هم آن را تكميل كند و هديه ی يكسانی به دبيران بدهد .اگر يادتان باشد گفتم كه نگران شأن دبيران هستم . يكی از بچه ها كه از قضا مادرش هم معلم است مبلغي را به ناظم مدرسه داده و گفته : اين پول زور رو بگيرين ! حالم بد شد...


کلمات کلیدی: