روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سمنان
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٦  

آخر هفته را سمنان بودم و البته شهميرزاد . نگيد كه بابا اين هم كه شد گاليور ! ( چه ربطی داشت ) اين سفرهايی كه من می روم اكثراً مربوط به بعد دوم كاريم می شود كه مجالی برای نوشتن در اين جا نيست . قبلاً يك بار در دوران دانشجويی به سمنان سفر كرده بودم . خاطرات آن سفر در ذهنم زنده شد . خيلی وقت است بچه های هم رشته ايم را نديده ام. الغرض ...

يكی از همراهان ما دكتر مهدی فيض ( البته مونده تا دكتر بشه ) معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه شريف بود كه فارغ التحصيل دوره ۴ دبيرستان مفيد است . ايشان علاوه بر اين از اون دسته از آدم هايی است كه معلمی را رها نكرده و از معلمان تأثيرگذار دبيرستان خواجه نصير است . داخل دانشگاه سمنان كه بوديم ديدم داره با يكی از دانشجوها گپ می زنه . فهميدم كه طرف شاگرد ايشان بوده است . به شوخی گفتم :آدم ديگه كفرش در مياد هر جا كه ميره نمی تونه يه نفس راحت بكشه . گفت : هر چقدر هم سخت باشه ، شيرينه . يك گوشه از لذت های معلمی ...

راستی يه شعر درباره مسجد امام خمينی سمنان هست كه خيلی برايم جالب بود . می گن در مورد اين مسجد گفتن كه :

حيف از اين مسجد كه در سمنان بود
حيف از آن يوسف كه در زندان بود

امام جماعت مسجد می گفت كه يه مدتی عده ای از مردم می خواستند جلوی اين شعر بايستند به همين خاطر يه بيت شعر می سازند با مضمون زير و سردر مسجد نصب می كنند :

ای خوش اين مسجد كه در سمنان بود
لايق سمنان و اهل آن بود

يك ماه بعد باد می زند زير تابلوی شعر و از اون بالا می اندازدش پايين ! تاريخ رو نمی شه تحريف كرد عزيز...


کلمات کلیدی: