روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

شاگرد زرنگ
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸  

گاهی اوقات وقتی فكر می كنی همه چيز در يد با قدرت توئه می فهمی كه نخير عزيز جان . از اين خبرها هم نيست . حالا اين فهميدن دير و زود داره ولی سوخت و سوز نداره . نقطه ی قوت هر كسی می تواند نقطه ی ضعفش هم محسوب شود . خيلی وقت ها يه شاگرد قوی از درسش لطمه می خوره . می دونی چطوری ؟ غرور زياد حالش رو می گيره . يادم مياد در دوران دانش آموزی در درس مثلثات خيلی ضعيف بودم . يكی از بچه های كلاس كه خيلی در اين درس قوی بود بعد از اين كه نمره ده من رو ديد كلی مسخره ام كرد . اون روز بدجور دلم شكست و از خدا خواستم كه يه جوری حاليش كنه . با خودم عهد كردم اون قدری درس بخونم كه چند نمره از اون بالاتر بشم يا حداقل خودم رو به اون برسونم . البته در اين بين اتفاق جالبی افتاد . من برای امتحان پايان ترم همون نمره ۱۰ را گرفتم ولی دوست عزيزم نمره ۵ گرفت ! هيچ كس باور نمی كرد ولی ...

شعر زير را تقديم می كنم به تمام شاگرد زرنگ های كلاسم :

عقاب

روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستي بال نظر كرد و چنين گفت:
"امروز همه روي جهان زير پر ماست
بر اوج چو پرواز كنم از نظر تيز
مي بينم اگر ذره اي اندر تك درياست
گر بر سر خاشاك يكي ذره بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست"
بسيار مني كرد و ز تقدير نترسيد
بنگر كه از اين چرخ جفاپيشه چه برخاست
ناگه ز كمينگاه يكي سخت كماني
تيري ز قضاي بد بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تير جگردوز
وز ابر مر او را به سوي خاك فروكاست
بر خاك بيفتاد و بغلتيد چو ماهي
وان گاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا:"عجب است اين كه ز چوبي و ز آهن
اين تيزي و تندي و پريدن ز كجا خاست!؟"
چون نيك نگه كرد پر خويش در آن ديد
گفتا:"ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست!"

ناصرخسرو


کلمات کلیدی: