روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

جام جهاني
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٢  

۱- هر چقدر هم كه بخواهی بگويی نسبت به فوتبال و جام جهانی بی خيال هستی از بازی تيم ملی كشورت نمی توانی بگذری . ديشب بعد از گذاشتن فهرست قبول شدگان آزمون ورودی مدرسه روی وبلاگ با چند تا از معلم ها كه در مدرسه مونده بودند نشستيم به تماشای بازی ايران - مكزيك . در نهايت هم مكزيك با كمك روح پدر دروازه بانش و همين طور روح علی دايی و ميرزاپور توانست تيم ايران را به خاك سياه بنشاند . از مدرسه كه خارج شديم شهر در سكوت وحشتناكی فرو رفته بود . حالا می فهمم چرا در برزيل و آر‍ژانتين فوتبال يعنی زندگی مردم . يعنی نان . يعنی مرهمی بر تمام نداشتن هايشان . كاش اين فوتباليست های وطنی می فهميدند كه می توانند مرهمی بر زخم خيلی ها باشند . حتی يك شب !

۱.۵- دست عزيز عكاسمان دارد راه می افتد . تلنگر را می گويم . آقا رضا مقدم :

ايران - مكزيك ( جام جهاني )

۲- مصاحبه آزمون ورودی مدرسه شروع شد . گفته بودم كه اتفاقات جالبی می افتد . ساده ترينش رياست جمهوری آقای خامنه ای قبل از احمدی نژاد است ! و همين طور رهبری خاتمی يا هاشمی و حتی شاهرودی ! به يكی از بچه ها می گم می دونی معنی اسمت كه اولش سيد داره يعنی چی ؟ می گه يعنی آقا . می گم : من هم می تونم سيد باشم ؟ می گه : نه بايد پدرتان اسمتان را سيد بگذارد !


کلمات کلیدی: