روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

شاگرد جديد
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢  

حکايت کارت پايان خدمت را که گفتم . اسب ما در اين اواخر يورتمه رفتن يادش افتاده است . اميدوارم فقط به درد صحرای محشر نخورد! اين را گفتم که بگويم سه روز است مجدد دانش آموز شده ام . شايد هم دانشجو ! می روم کلاس تعليم رانندگی! بعد از ۹ سال که مجوزش را داشتم تازه وقت کرده ام به اين کلاس بروم . آن هم ۷ شب . و صد البته رانندگی اش هم ۶ صبح تا آب از آب تکان نخورد . دعا کنيد زياد رد نشوم ! حس و حال جالبی است بعد از چند سال . عوض نشده ام . امروز نزديک بود کلاس استاد محترم را ببرم روی هوا . با ايراد و اشکالاتی که گرفتم . کار راهنمايی و رانندگی داشت به جاهای باريک می کشيد که کوتاه آمدم ! الان هم ساعت ۱۰ شبه . تازه برگشته ام . اميدوارم تا آخر تير گواهينامه دستم باشد . بعدش هم موتور سيکلت و تريلی و تراکتور و مينی ويس ( حکايت دارد ) !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

استاد سخندان :
سلام
رنگ شدن،رنگی شدن،رنگ کردن،رنگی کردن،......
عبور از این همه تاروود که برای همراهی با دیگران باید از هزارتوی روزمرگی بگذری و تازه بعد از این همه تکاو در اول راه هستی . تازه شدی مثل بقیه و این شروع نیست پایان است.......
والسلام
یا علی مدد

محسن عزيزی ( آقا محسن دو سال مأمور راهنمايی و رانندگی بودن ! )
آقا اصلا هم دير نشده. مثل خودم سربازيتو تموم کردی و داری ميری گواهينامه بگيری!تازه من که توی سربازيم به مردم ياد ميدادم که بد رانندگی نکنن!!!

عبدالحميد عزيز ( دبير بوشهری )
من که چهار بار رد شدم . ولی سماجت به خرج دادم.آخر سر هم گفت توی درب ورودی ورزشگاه پل برو. ميشد تريلر رو هم اونجا پارک کرد


کلمات کلیدی: