روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

خدای خوبم سلام !
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٤  

خدای خوبم سلام

اميدوارم كه حالتان خوب باشد و شاد و خرم زندگی كنيد . اگر از احوالات من جويا باشيد مشغول سه ماه تعطيلی هستم . سه ماه تعطيلی از آن تعطيلی هاست كه خيلی به آدم می چسبد . بعد از گذراندن يك دوره سخت و پشت سر نهادن امتحانات كه بعضی هايشان سخت بوده و بعضی هايشان را هم نفهميدم سخت بوده!

شما از آن دسته معلم ها بوديد كه در عين سخت گيری دوستتان داشتم . بعضی اوقات از تكاليف زيادی كه بهمان می داديد شاكی می شدم ولی بعد از حل كردن پلی كپی ها ، تمرين های آخر فصل برايم آب خوردن بود . راستش را بخواهيد من از آن دسته معلم هايی كه دانش آموز را ضايع می كنند اصلاً‌خوشم نمی آيد ولی شما جزء معدود معلم ها بوديد( بهتر بگويم تنها معلمی بوديد ) كه گزارش شيطنت هايم را به دفتر نكرديد تا آقای مدير مرا خيس خجالت كند !

خدای خوبم هر چه از شما بگويم كم است . اين تعطيلی كم كم دارد كلافه ام می كند . دلم برای امتحان و درس تنگ شده . حال و حوصله ی خانه نشينی را ندارم . حاضرم سر جلسه ی امتحان سر تا ته مدادم را بجوم ولی بی كار و بی حوصله نگردم .

حرف زياد است . اميدوارم به زودی شما را ببينم . منتظر كلاس های درستان و امتحان های سخت اما قشنگتان هستم .( اما خداوكيلی اگر امتحان سخت می گيريد يادتان نرود نمره ما را هم روی نمودار ببريد .)

شاگرد كوچكتان - ... 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

صبا ( از رفاقی مفيدی )نوشته :
يه نامه بنويس بگو هوای ما رو هم داشته باشن آخه من خودم آدرس و گم کردم

مقداد از بچه های جهادی يزد :
از کی تا حالا از امتحان خدا فارغ شديد که منتظرش باشيد

معلمی از بهشت نوشته:
سلام.انگار دلتنگی برای مدرسه و درس و بچه ها بين معلمهای عاشق اپيدميه.

 


کلمات کلیدی: