روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تعويض معلم
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۱  

تعليم رانندگی من ادامه دارد . كسی كه مسئول تعليم من بود بعد از ۶ جلسه به مرخصی رفت و به ناچار از امروز كس ديگری كارش را پيگيری می كند . فقط برايتان بگويم كه اين عزيز امروز روی كليه ی آموخته هايم در جلسات قبلی آب پاكی ريخت و احساس كردم هيچ چيزی بلد نيستم . خيلی گيجم كرد . لب مگسك كنار جوب !

هميشه همين طور است . وقتی كه معلم تعويض می شود حتی اگر معلم بعدی از اولی بهتر هم باشد تبعات زيادی خواهد داشت . بچه ها با يك لم راحت تر اخت می گيرند . اين تعويض اگر وسط سال صورت پذيرد كه فاجعه است ! نمونه اش در مدارس زياد بوده است . يادم می آيد در سال اول دبستان ۳ معلم عوض كردم . كاری كه اين چند ساله در مدرسه ی ما اجرا می شود اين است كه معمولاً‌ معلم درس های اصلی در طول سه سال راهنمايی ثابت می مانند و با هر پايه به سال بالاتر می روند و بعد مجدداً‌ از سال اول آغاز می كنند . به شخصه در ابتدا با اين تز مخالف بودم ولی حالا نتايج مثبت آن را می بينم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

محمد امين ( يك معلم )‌نوشته :
خوبه معلم ثابت باشه اما نه سه سال. توی سال تحصیلی نباید معلم عوض بشه. اما مطمئنی همه ی بچه ها با اون معلم راحت باشن؟ شاید یکی به خاطر معلم درسش بد بشه و بعد از سه سال دیگه نشه کاری براش کرد. خوبه بچه ها سلیقه های مختلف رو تجربه کنن. مجیط خیلی بسته هم خوب نیست. بچه ها بدون واکسن می رن مرحله بعد. حتی سیستم بسته ی قدیم مفید هم این قدر بسته نبود. بذار بچه هایی که از این سیستم می رن جای دیگه به دانشگاه برسن اونوقت با بقیه مقایسه کن و نتیجه بگیر.
چرا ما هیچ وقت فارغ التحصیلان راهنمایی رو تعقیب نمی کنیم که ببینیم توی دانشگاه چطور زندگی می کنن؟ رتبه شون توی دبیرستان های دیگه چطوره؟ چه مشکلات یا توانایی های روحی دارن؟

علي آقا نعمت نوشته :
تو مفيد معلم ها زياد عوض می شن. ولی با هم هماهنگ هستن.

نويد نوري ( يكي از شاگردهاي مدرسه خاتم ) :
سلام.دلم از این حرف خیلی پره چون امسال معلم ها بد عوض شدند. امیدوارم سال دیگه این چنین نشوند

خالق ناتمام !‌ نوشته :
سلام. وبلاگ بسيار جالبی داری. لذت بردم. ولی برای اين يکی کامنت می‌ذارم چون از اين قضيه دل پری دارم. چهارم دبستان که بودم يه معلم داشتيم به نام خانم افتخاری. دستای خيلی بزرگی داشت و بچه ها رو می‌زد. البته من که شاگرد اول بودم و کتک نمی‌خوردم اما از اين صحنه‌ها هميشه پشتم تير می‌کشيد. ايشون باردار هم تشريف داشتن و بعد از چند ماه رفتن برای زايمان و سی تا بچه ول شدن به حال خودشون. آواره اين کلاس و اون کلاس شديم. با وجود احترام زيادی که برای معلمين از جمله شما قائلم اما جسارتا بايد بگم خدا ذليلش کنه. اون سال رو با چه بدبختی‌ای تموم کرديم. هنوزم بعد از اين همه سال اون روزا يادم نمی‌ره. از اين اتفاقا زياد می‌افتاد اون روزا. الانو نمی‌دونم. مدرسه هميشه برای من مثل يه زندان بود. تعطيل که می‌شدم يه نفس راحت می‌کشم. فکر می‌کردم دانشگاه هم يه چيزی تو همون مايه‌ها باشه. اگرچه بود کما بيش اما قابل تحمل تر بود. خدا کسان ديگه ای رو هم بايد ذليل کنه: دست اندرکاران تدوين نظام آموزش و پرورش کشور. خلاصه ببخشيد ديگه بذاريد به حساب دردو دل. ايندفه اگه اومدم سعی می‌کنم ديگه شکايت نکنم. پيروز و سربلند باشيد. تا بعد...


کلمات کلیدی: