روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

شايد من
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳۱  

ياد گرفته ام از روي دست بزرگان نگاه كنم و بنويسم . حداقل خوبي اش آن است كه اشتباه ديگران را تكرار نمي كني و راه را زودتر پيدا مي كني . يكي از آن تقلب ها اين بوده كه ديده ام معلمي موفق بوده كه نسبت به كارش
تعصب داشته باشد ،
عرق داشته باشد ،
عشق داشته باشد .
آدم تا در كار گم نشود عاشق نمي شود . عده اي اصرار دارند كه اشتباه مي كني . نبايد اين طور باشي. معلمي هم يك شغل است مثل ساير شغل ها . خودت را نكش براي اين بچه هايي كه فردا فراموشت مي كنند . وقتي از شاگردت صحبت مي كني جوري صحبت نكن كه انگار برادر كوچكترت است . خودشان را هم راحت مي كنند : اين شاگرد همين قدر توانايي دارد . باقي اش به من مربوط نيست !  و به همين راحتي خداحافظ . اين انديشه ي محافظه كار ، شدت و ضعف دارد . حداقل مي دانم نام حتي يكي از اين معلم ها در تاريخ باقي نمانده است تا از او چيزي بياموزم . البته...

شايد من اشتباه كرده باشم !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

امين ( معلم ) :
تو که اینطور نیستی. من هم نیستم. نمی دونم تا کی می تونیم اینطور نباشیم. تا وقتی بریم سر خونه و زندگی؟ تا وقتی میز بهمون بدن؟ یا تا وقتی پیر بشیم؟ امیدوارم اگه اینطور نبودیم، مدرسه راهمون ندن.
یا علی

سروش:
سلام
آخ اگه بدونی مدرسه چقدر دلش برای چنين معلمی تنگ شده.... مفيد رو می گم .

رسايي :
عشق آب حياتيه كه بشر سالها و سالها دنبالش مي گشته. عشق لازمه انجام هر كار خوبيه از بندگي خدا گرفته تا فرزند بودن ، همسر بودن، كارمند بودن و نه كاربند بودن. به شما تبريك مي گم كه به راز موفقيت دست يافته ايد .خدا كند وجود همه همه مخصوصا معلم هاي انسان ساز جهان به نور عشق روشن بشه.


کلمات کلیدی: