روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

پیرمرد دهاتی
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۱  

 

پیرمرد دهاتی

 

            چندين‌سالِ پيش، ايستاده بودم كنارِ مقامِ ابراهيم(در کنار کعبه) شنيده بودم كه آن‌جا اگر كسي دو ركعت نمازِ صحيح بخواند، گناهانش پاک مي‌شود . نفسم بريده بود. نمي‌دانستم كه چه بايد بكنم. رفتم پشتِ مقامِ ابراهيم و دفعتاً ديدم كه يك جاي خالي هم چسبيده به مقام پيدا است . گفتم اين‌هم نشانه ! دويدم و رفتم همان‌جا ايستادم. انگار دورخيز مي‌كردم براي آمرزش . پيش‌تر كلي با خدا كل‌كل كرده بودم كه دو ركعت نمازِ صحيح خواندن كه كاري ندارد... ايستادم به نيت كردن. زور مي‌زدم كه بگويم قربه الي ا... . در همين حين كنارم جايي باز شد و يك پيرمردِ دهاتي، با تنبانِ گشادِ سياه آمد و كنارم ايستاد . براي اين كه جا تنگ بود ،نيم‌تنه‌اي هم به ما زد. با خودم گفتم چه‌قدر دركِ اين مردمِ عوام پايين است . نمي‌فهمند كه من الان مشغولِ چه معراجي هستم و تا چند دقيقه‌ي ديگر كه نمازم تمام شود، مانند نوزادي پاك خواهم شد و از اين اباطيل ... هنوز نيت نكرده بودم كه يارو ا... اكبر گفت و شروع كرد با لهجه‌ي دهاتي‌اش نماز خواندن. من با خودم گفتم حروف را هم از مخارج ادا نمي‌كند . خلاصه بينِ نيتِ خودم و نمازِ يارو در گشت وگذار بودم كه پيرمرد، بسم‌ا... سوره‌ي دوم را خواند. بعد خيلي آرام همين‌جور كه اشك از چشمانش مي‌ريخت ،تمام 83  آيه‌ي سوره‌ي ياسين را به عنوانِ سوره‌ي دومِ نمازش خواند... من نمازنخوانده، جل و پلاسم را جمع كردم و زدم به چاكِ جعده...  

                                                رضا امیر خانی - نویسنده کتاب : َاز ِِِبه

 


کلمات کلیدی: