روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

ساعت چنده؟
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥  

۱- براي اولين بار است كه نتوانستم طبق وعده ام بنويسم. علتش هم آن است كه مسافرت بودم. جايتان خالي براي يك همايش رفته بودم مشهد. تازه امروز صبح برگشتم. در ضمن فكر آن جا را هم كرده بودم. مي خواستم از سرويس اس ام اس استفاده كنم و وبلاگ بنويسم اما: نوبت به عاشقان كه رسيد آسمان تپيد!

۲- خيلي از دوستانم مي پرسند كه واقعاً حزب الله برد يا اسرائيل؟ جوابش ساده است: زمان همه چيز را مشخص خواهد كرد. مقاومت حزب الله در برابر رژيم تا بن دندان مسلح اسرائيل ستودني بود.

۳- ديشب رفته بودم حرم امام رضا(ع) . حال درست و حسابي نداشتم. يه پسره اومد ازم پرسيد آقا ساعت چنده؟ گفتم ۶ . گفت به وقت تهران يا اين جا؟ نتوانستم جلوي خنده ام را بگيرم . گفتم عزيزم كلاس چندمي؟ گفت دوم راهنمايي منطقه ۱۲ تهران. توجيهش كردم كه اون ساعت اذانه كه فرق داره...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

آقا يا خانم كاظمي نوشته :
زیارت قبول!
درباره ی بند دوم اعتراض دارم آقا!!مگه خدایی نکرده ما به وعده های خدا اعتماد نداریم...<فان حزب الله هم الغالبون>خب دیگه قضیه حل شده ست.دست خدا همیشه با حق،سوال این دوستان به این میمونه که بپرسی تو کربلا یزید پیروز شد یا امام حسین...خلاصه که ما پیروزی لبنان و حزب الله رو خدمت همه تبریک عرض می کنیم. یا علی

محمد قاسمي شاگرد عزيز :
آقا لبنان اگه ایران نبود نمی تونست بر اسراییل پیروز بشه حالا این همه که دولت به لبنان کمک کرد حالا باید بیاد به مردم بدیختی مثل دوست پدرم حسین شیسی کمک بکنه که ۲۸۰ هزار تومان حقوق می گیره ۱۴۰ تومان می ره برای اجاره ۷۰ تومان برای قصد ها و باقی هم تو خونه یه بچه ی کوچولو هم داره می شه با این یه ذره زندگی رو چرخوند شما بگو


کلمات کلیدی: