روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

يادي از يك معلم
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢۸  

۰- رهبري در حال بازديد از دانشگاه تهران است. ظهر براي نماز به مسجد دانشگاه آمده است. من هنوز دانشگاه نرفته ام. يعني دانشجو نشده ام! اما مراسمش را از تلويزيون ملي مي بينم. دانشجويي از رهبري مي خواهد كه براي حضور دانشجويان در عتبات تسهيلاتي ارائه كند. رهبري به روحاني ميانسالي كه در كنارش هست اشاره مي كند و به شوخي مي گويد : شما به همت ايشان لااقل مي توانيد به حج برويد ما همينش را هم نمي توانيم. آن سال اولين دوره ي حج دانشجويي برگزار شد.

۱- از در و ديوار دانشگاه نفرت مي بارد. ۱۹ تيرماه هزار و سيصد و هفتاد و هشت. بچه هاي كتك خورده با لباس هاي بعضاً خوني و با بدن هاي ورم كرده در دانشگاه تهران جمع شده اند. فرقي ندارد. همه كتك خورده اند. مذهبي و غير مذهبي ندارد. اين بار دانشجو بودن جرم بوده است. طبق معمول اين شرايط اطراف دانشگاه هم پر از سوء استفاده چي است. از بقاياي گروه خشونت طلب تا پيرمردهاي كراواتي شاه دوست ! نزديك هاي ظهر قرار است تا تجمعي در برابر دانشگاه تهران برپا شود. همه جا ملتهب است. در اين بين حضور يك روحاني در جمع دانشجويان و مردم برايم تعجب آور است. سيد در ميانه ي برنامه بالاي سن جلوي سر در دانشگاه تهران رفت و اظهار تأسف و ناراحتي كرد. آرامش دهنده صحبت مي كرد اما عده اي در ميان سخنراني اش او را آماج حملات قرار دادند و سخنراني اش نيمه كاره رها شد. او همان روز به نشانه ي اعتراض به وقايع ۱۸ تير ماه همپاي ساير مقامات دانشگاهي كشور استعفا داد كه البته اين استعفا برايش دردسر ساز هم شد.

۲- چون كلاس فوق العاده داريم دير به نماز جماعت مسجد دانشگاه مي رسيم. ديدم گوشه ي مسجد حاج آقا مشغول خواندن نماز است. يك اشتباه بزرگ مرتكب مي شوم و اقتدا مي كنم! دوستانم ۸ ركعت نمازشان را مي خوانند و مي روند اما من در تشهد ركعت دوم گير افتاده ام!

۳- به سبب كاري كه در دانشگاه تهران داشتم بارها جلسات مختلفي را با سيد برگزار كرديم. جلسات قشنگي بود. فقط جلسه نبود. كلاس هم بود . قطعاً در اين جلسات صحبتي از آيت الله بهجت يا ساير اساتيد ايشان به ميان مي آمد. خدا نمي آورد روزي را كه يكي از بچه هاي تازه وارد سعي داشت خودشيريني كند و از او تعريف كند. شرمنده مي شد و سر به زير مي انداخت. فشار كلمات را كاملاً روي وجودش حس مي كردم. و عبارت معروفش: نفرمائيد! نفرمائيد!

۴- در بلبشوي اتفاقات، چند نفر از بچه ها را دور و بر دانشگاه گرفته اند! تنها كسي كه به ذهنمان مي رسد حاج آقاست. لحظه اي درنگ نمي كند . به راه مي افتد و با دوستان متعصبمان كه غيرت ديني شان بسيار غليظ است صحبت مي كند. بعضي شان به او اهانت مي كنند ولي با بزرگواري مي گذرد. يك جا به خاطر بازپس گيري گروگان ! رگ سيادتش هم گل مي كند و مي گويم كه الان است چهار پنج نفر را يكي كند اما ...

۵- مشكلي بزرگ براي دانشگاه در حال وقوع است. هيچ كدام از مسئولين ككشان هم نمي گزد اما وقتي مشكل را براي او مي گوئيم دست به كار مي شود و به هر كس مي تواند تلفن مي كند. از مسئولين دانشگاه گرفته تا اساتيدي كه مي شناسد. در اين چند ساله با بسياري از اساتيد روابط صميمانه اي پيدا كرده است. اساتيد روي حرفش نه نمي آورند. نه به خاطر سمتش ، به خاطر معرفتش

۶- بناست دكتر فرجي دانا از رياست دانشگاه تهران بركنار شود. سيد مخالف اصلي بركناري اوست. تا لحظه ي آخر از شاگرد اول فني كه حالا رياست دانشگاه را بر عهده دارد دفاع مي كند اما وقتي از سفري ده روزه به يك كشور خارجي بر مي گردد مي بيند كه مراسم توديع فرجي دانا هم هول هولكي برگزار شده است.

۷- بچه هاي تندروي دانشگاه اميركبير از ديوار دفتر نهاد دانشگاه بالا مي روند. اما در دانشگاه ما قضيه به گونه اي ديگر است. بچه هاي تمام تشكل ها از چپ تا راست به آب و آتش مي زنند تا او بماند. قرار است او هم برود. يا به عبارتي بروانده شود! هر چند كه فرياد بچه ها به جايي نمي رسد اما تاريخ ثبت مي كند : اگر براي خدا كار كني ، اگر صادقانه كار كني ، اگر با مردم دوستي بورزي ، اگه عالم را تكريم كني و دوستدار جوياي علم باشي ، نامت در تاريخ جاودان خواهد شد.   

تا امروز در كوران اتفاقات لبنان وقت نكردم از اين اتفاق ناراحت كننده بنويسم. شايعه اي كه چند هفته اي دنبالش مي كردم و متأسفانه تبديل به خبر شد. بركناري محترمانه ي حاج آقا سيد محمد حسن ابوترابي فرد رئيس نهاد رهبري در دانشگاه تهران بود. شايد خيلي ها معني حرف هايم را نفهمند ولي حتماً‌ آن هايي كه در دانشگاه تهران درس خواندند مي دانند كه سيد چه قدر بزرگ بود.

سيد محمد حسن ابوترابي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

سجاد جهانگرد:
سلام. می دونی که اوليش نيست و آخريش هم نخواهد بود فعلا که دوره دوره ی مهرورزيه.

كاظم زارع:
سعيد جان خيلی کامل و جامع نوشتی. دستت درد نکنه......داغم رو هم تازه کردی...

سجاد فني ! :
اشتباه نکن . نه تنها سيد بزرگ بود ، بلکه هنوز هم هست . چون بزرگيش به خاطر پستش نبود .
درسته ، هيچ وقت فراموشش نمی کنيم .


کلمات کلیدی: