روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تو يه زائري برو...
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۱  

عكس از مجيد عزيزي- سايت راوي

تو دل يه مزرعه
يه كلاغ روسياه
هوائي شده بره
پا بوس امام رضا
اما هي فكر مي كنه
اون جا جاي كفتراس
آخه من كجا برم؟
يه كلاغ كه روسياس
ناگهان صدايي گفت:
تو نترس و راهي شو
به سياهي فكر نكن
تو يه زائري برو...

فلکه ی آب هستم . در کنار حرم امام رضا(ع) . شكر خدا . جاي همه تان خالي. امسال پنجمين باري است كه به زيارت مي آيم. براي تمامي دوستان دعا خواهم كرد. اونايي هم كه دارن ميرن مكه دعا يادشون نره.

در اين چند روز برخي از دوستان لطف كردند و درباره ي مراسم فرخنده ي پيش آمده نوشتند.
برادر عزيزم عليرضا مقيمي كه كل مراسم را گزارش كاملي كرد و نمك غذا را هم جا نينداخت!
برادر عزيزم صمد غفاري كه تازه فهميدم من را با باستان شناسان اشتباه گرفته است!
و برادران عزيزم مقداد رستم خاني و سجاد جهانگرد كه تبريك گفتند.

اميدوارم كه بتوانم لطف دوستان را جبران كنم. ساعت ۷ و نيم شب است و نماز حرم تازه تمام شده است. اميدوارم كه خدا كليه ي حوائج دنيوي و اخرويتان را برآورده به خير بگرداند. زياده جسارت است. يا علي مدد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

عليرضا مقيمي: بالاخره اولين نفری شدم که برای پستت کامنت می ذاره . از بچگی فکر می کردم مشهد رفتن کاری نداره مثل کربلا و مکه نيست که سخت باشه اما دو سه ساليه نتونستم برم مشهد يعنی لياقتشو نداشتم از آقا بخواه ما رو بطلبه . يا علی ...

علي نعمت: من و سجاد بنابی هم دوشنبه شب میاییم مشهد ایشالا. اگه تا آن موقع هستی ببینیمت.راستی به برکت شب عروسی شما ما داریم میریم مکه. همه چی تو سالن قصر شیرین خیابان توانیر یک دفعه جور شد. راستی جات خالی بود. مجید عزیزی که ازش عکس را کش رفتی با ما آمده بود جهادی. قاین با هم بودیم.


کلمات کلیدی: