روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

.
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٤  

.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از نظرات جالب دوستان :

علي شهرستاني: من چيزی نمي بينم يا اينجا چيزی نيست؟ ايشالا خدا نگاه هامون رو هم درست کنه.
يكي: صفر در ساعت صفر!
عليرضا مقيمي: برف اومده !!!!!!
اصغر زارع: کور شده ام
ياد رمان ؛ کوری ؛ افتادم
خونديش
اگه نخوندی بخون
من ۳ ماه تو کما بودم بعد از خوندن اين رمان
كاظم زارع: براي اين پست حرف زياد دارم و چون از حوصله خارج است بعدا خواهم نوشت
آسمانيان : آره درست میگین حرف برای گفتن زیاده...اونقدر که میمونی کدومشو بگی
راستی باید اعتراف کنم در خصوص جمع کردن دیش ها حق با شما بود...
خودم: اين بار مي خواهم خودم براي خودم كامنت بگذارم:
۱- .
۲- اين پست كاملا اتفاقي بود! نقطه. نقطه. در ساعت صفر و صفر دقيقه. البته اين اتفاق ساده خيلي به فكر انداختانده ام!
۳- نيستم نيست كه هستي همه در نيستي است/ هيچم و هيچ كه در هيچ نظر فرمائي


کلمات کلیدی: