روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

قرم قاط
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥  

۱- امام زمان عنقريب است كه ظهور كنند. امروز صبح مدير محترم مدرسه اومده بود محل كار بنده. دو ساعتي مشغول صحبت بوديم. چرايش را اونايي كه بايد بدونن مي دونن‏ اونايي هم كه نبايد بدونن خب نبايد بدونن !

۲- امروز جلسه ي دفاع از پايان نامه ي كارشناسي ارشد دوست عزيزم امير صالحي نجف آبادي بود. ما كه چيزي سر در نياورديم. زيست شناسي خوانده ولي بيشتر بحث سر آرد گندم و آرد جو بود! جلسه يك شاطر و يك نانوا كم داشت. شيريني خورديم و بيرون آمديم. البته همين شيريني دادن هم از يك اصفهاني بعيد بود! آثار كيف كردن را در چهره ي پدرش به وضوح مي شد مشاهده كرد. خيلي حال كردم.

امير صالحي

۳- يادم باشد راجع به حسم وقتي داخل دانشگاه تهران هستم بنويسم. امروز يك بار ديگر اين حال بهم دست داد.

۴- اگر خدا قسمت كنه عصر داريم مي ريم اردبيل. تا پس فردا. البته پرواز قبلي چون هوا بد بوده تا اردبيل رفته است و برگشته است تهران. حلال بفرمائيد. هواپيما هست و باب شهادت كه هنوز باز است !!!!


کلمات کلیدی: