روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

باز آمد بوي ماه مدرسه
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٩  

امروز آخرين نوشته ام را در تعطيلات تابستاني مي نويسم. از روز شنبه نوشته هايم بيشتر رنگ و بوي مدرسه خواهد داشت چون دوباره جنب و جوش آغاز خواهد شد . بنا دارم طبق سال تحصيلي گذشته اگر خدا بخواهد در سال تحصيلي هر روز غير از روزهاي ۵شنبه و جمعه و روزهاي تعطيل بنويسم. دوستاني كه اين جا را مي خوانند مي دانند كه نوشته هاي من صرفاً تحليلي و يا ادبي نيست. دفترچه اي است براي بيان خاطراتم يا برخي از نظراتم.

ديروز عصر جلسه ي شوراي دبيران مدرسه راهنمايي خاتم بود. خيلي از دبيراني را كه چند وقتي بود نديده بودم زيارت كردم. امسال چهره ي جديد كمتر به چشم مي خورد. آقاي مقدم كه گويا بناست معلم راهنماي پايه سوم باشد. آقاي رسولي دبير ادبيات و آقاي ابراهيم رضايي از قديمي هاي خاتم كه بناست امسال اجتماعي سال اول را تدريس كند. بعضي از معلم ها هم ديگر نيستند: ستوده، عابديني، صابري، دهقان. اسامي افراد تشكيل دهنده ي كلاس ها هم به طور مشروح در وبلاگ ناظم مدرسه آمده است.

امروز صبح هم يه سري زدم مدرسه. بچه هاي سال اولي كلاس فوق العاده داشتند. وقتي مي بينمشان ياد بچه هاي سال هاي قبل مي افتم. ناخودآگاه! ذهنم شبيه سازي مي كند. اين يكي شبيه مدرسي فر است اون يكي شبيه طاهريان اون يكي شبيه صمدزاده و... نسل ها مي آيند و مي روند. اميدوارم اين قطار از ايستگاه ما به سلامت بگذرد.

راستي علي هم دارد از مكه بر مي گردد.


کلمات کلیدی: