روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

متفرقه
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۳  

۱- در دو شماره قبل نوشتم كه در طول سال تحصيلي مي خواهم هر روز بنويسم. بدينوسيله پشيماني خودم را اعلام مي دارم! به علت كثرت كارها توان هر روز نوشتن را ندارم. براي پخته تر شدن كار همان روزهاي زوج خواهم نوشت. ان شاء الله

۲- عكس قبلي كه گذاشتم برايم يك دنيا حرف دارد. بچه ها تا وقتي كوچكند پاكند و زلال. رنگي! اما هر چه بزرگتر مي شوند تيره تر مي شوند. مثل خود ماها! عكس پست قبلي را در مجتمع آبدرماني سبلان در سرعين اردبيل گرفتم. خيلي به دلم نشست.

۳- ديروز اولين روز كاري ام بود. با كلاس اول ها رايانه داشتم. آخر ساعت سوم صدايم در نمي آمد. تدريس در ماه رمضان خيلي سخت مي شود. به خصوص اگر بخواهي تحرك داشته باشي. من كه اگر كلاسم با خنده همراه نباشد به دلم نمي نشيند. ديروز هم كلاس به دلم نشست.

۴- ماه مبارك رمضان هم شروع شد. امسال رمضان هم برايم يك رنگ ديگر است. سبزتر. ثواب عبادت به جماعتشه!

۵- امسال دبير رايانه اول ها و سوم ها و دبير اجتماعي دوم ها خواهم بود. روزهاي كاريم كه يكشنبه، چهارشنبه و پنج شنبه است.


کلمات کلیدی: