روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

درس انتخابات
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢  

الف) ديشب قسمت شد و تا ساعت يك و نيم نصفه شب داشتم در خيابان هاي تهران قدم مي زدم. تهران خيلي رنگي شده است.
سيد حسن نصراله به همراه شهيد باكري براي انتخابات تهران ليست داده است!
احمدي ن‍ژاد مجدداً كانديداي شوراي شهر شده است!
همه عاشق خدمت به مردمند!
رايحه ي خوش خدمت از صدها بيلبود صدهزار توماني به مشام مي رسد!
همه پيرو ولايت شده اند! 
همه خوشتيپ شده اند.
همه همه همه ...

ب) امروز سر كلاس از بچه ها پرسيدم به چه كسي راي بدهم . البته بچه ها كه به سن راي دادن نرسيده اند. يكي مي گفت به فاميل راننده ي سرويسشان! يكي ديگر به شوهر خاله اش. يكي ديگر به اون خانومه كه دستش را زير چانه اش گذاشته! يكي ديگه به اون جوونه كه كچله و اسمش بالاي وبلاگ ها مي خوره و .... چند نفري گفتند راي نديد! مثل پدر و مادر ما !
كفرم دراومد. از بچه ها پرسيدم به نظرتون كي بدترين گزينه انتخاب مي شه؟ جواب ها متفاوت بود. جواب نهايي ام جواب يكي از بچه ها بود: وقتي كه مردم راي ندهند!

پ)انتخاب سه جور بشتر نيست!

۱-بين خوب و خوب تر ۲- بين خوب و بد ۳- بين بد و بدتر

به هر حال بايد براي شرايط بهتر بايد پا پيش گذاشت. حتي گاهي لازم است بين بد و بدتر بد را انتخب كرد! باز هم بگويم يا همين قدر كافيه؟


کلمات کلیدی: