روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

تقلب
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢  

۱- هفته ی قبل یکی از شاگردانم دیر سر کلاس آمد. همین موضوع می توانست برای حالگیری کافی باشد. امتحان میان ترم در جریان بود. برگه اش را دادم و مشغول شد. در ثانیه های آخر امتحان دیدم چشم هایش روی برگه ی بغل دستی اش است. دیگر نتوانستم تحمل کنم. برگه اش را گرفتم و دادم دست نماینده ی کلاس تا پائین ببردش. دو دفعه خواستم برگه را پاره کنم اما دلم نیامد. چند ثانیه بعد با برگه ی پاره پاره برگشت بالا.

۲- از بچه ها امتحان کلاسی گرفتم. گفتم اعتقاد دارم آدمی که وجدان دارد تقلب نمی کند. اگر هم وجدان نداشته باشد با وجود مراقب هم تقلب می کند. بعد که برگه ها را صحیح کردم چند مورد تقلب پیدا کردم.

۳- در تمام دوران تحصیلم فقط یک بار تقلب کردم. سال چهارم دبستان. بار اول و آخرم. شاید بعدترها بیشتر درباره اش بنویسم.

۴- از تقلب متنفرم. هر تقلبی می خواهد باشد. تقلب در امتحان، تقلب در فروش، تقلب در انتخابات، تقلب در زندگی و ...

۵-یا مقلب القلوب تقلب را از زندگیمان حذف کن


کلمات کلیدی: