روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

خبر خوش! سلامتی...
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۱  

به بالای وبلاگ که نگاه می کنم می بینم که نوشته روزنگار یک معلم. شاید باید سردر مغازه را فعلاً عوض کنم و بگذارم هفته نگار یک معلم! این ها مهم نیست. مگه همون روزهایی که اسمش روزنگار بود صرفاً مسائل هر روز را می نوشتم؟ پس به همین دلیل قاطع و محکم!! اسم این وبلاگ همچنان به همان منوال سابق باقی می ماند.

1- عید غدیر همایشی در کانون توحید برگزار شد که حدود 400 نفر از فارغ التحصیلان مفید 1 و 2 تهران گرد هم آمده بودند. بهتر از من آقا احسان نوشته است. اگر حال داشتید و خواستید با موجودات مفیدی! بیشتر آشنا شوید می توانید به این مطلب مراجعه کنید.

2- این هفته هم در امتحان گذشت. امسال با کمک خانواده ی محترم! کارنامه ای به صورت جداگانه برای درس اجتماعی بچه ها تهیه کردم تا در جریان ریز امور قرار بگیرند. به دانش آموزان عزیزم مژدا  می دهم! که در کنار لنگه کفش هایی که بناست در سرشان بخورد جای لنگه کفش مخصوص اجتماعی را خالی بگذارند.

3- دوست خوبم فرزاد سمیعی که هفته ی قبل دعایش کردید شکر خدا روز عید غدیر به هوش آمد. از دعای همه ممنونم.

4- شب عید غدیر عروسی دو تا از دوستان هم دوره ایم بود. یعنی 16 سال رفاقت! دکترمحمد علی مظلومی و مهندس علی سلیمیان عزیز( خیلی تحویلشان گرفتم!) امیدوارم که در تمامی مراحل زندگی شان آدم باشند!

5- چند وقتی است نرسیده ام به دوستان وبلاگ نویسم درست و حسابی سر بزنم. اگر هم می روم فرصت پیام گذاشتن نداشته ام ولی بدانند که دنبالشان می کنم! امیدوارم بعد از نیمه ی اسفند ماه جبران کنم.

6- مهرباران در راه است ...


کلمات کلیدی: