روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

نمایش ترسناک
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٩  

الف) امتحانات ترم دوم بچه ها تموم شد. دیروز پنج شنبه اولین کلاس های بچه ها شروع شد. من هم با بچه های کلاس دوم اجتماعی داشتم. در این جلسه اتفاقات جالبس افتاد. اول کهوارد کلاس شدم نمرات بچه ها را از روی لیست خواندم. البته نمرات مستمر بچه ها را که مجموعی از 5 آزمون کلاسی بود که هفته های گذشته برگزار کرده بودم. اکثراً نمرات بدی داشتند و انتظار نداشتند آن نمره ها را تأثیر بدهم. بعد نتایج نقص تکلیف ها و پرسش های کلاسی را خواندم. طبیعتاً همان نمره ی بد از بد هم بدتر می شد. بعد از بچه ها خواستم که نمرات نهایی شان را محاسبه کنند. تمام قیافه ها در هم فرو رفته بود. آخر سر که حسابی دمق شده بودند نمرات اصلی را که در کارنامه وارد کرده بودم و نمرات مستمر را تأثیر نداده بودم خواندم. قیافه هایشان دیدنی بود. وقتی نمره را با نمره ی اصلی که باید داده می شد مقایسه می کردند می دیدند که چقدر بهشان کمک شده است. از این جا به بعدش دست خودم نبود همان جا فی البداهه به ذهنم رسید. به بچه ها گفتم:

اون دنیا هم دقیقاً همین طوریه. بعضی ها خیال می کنن اگه آخر ترم زندگی شون کارهای خوب انجام دادن، نماز خوندن، مسجد و مدرسه ساختن و ... خدا کاری به نمرات مستمرشون نداره! ولی خدا گفته هر کس مثقال و ذره ای خوبی و بدی بکنه قطعاً اون دنیا نتیجه اش رو می بینه. شماها الان پیش من و دوستانتون شرمنده شدید. اون موقع پیش خدا و همه ی آدما شرمنده می شید که اصلاً قابل مقایسه نیست. هر چند که خدا هم اوستا کریمه و دنبال بهانه می گرده که آدم رو بفرسته بهشت. ممکنه آخر سر مستمرهاتون را نادیده بگیره ولی اون شرمندگی خیلی چیز بدیه... از الان به فکر نمرات مستمرتون برای ترم بعدی باشید و بدونید به هر کس دو بار وقت نمی دن!

آخر صحبت ها چند تا اتفاق جالب افتاد:

1- خب خیلی ها معلوم بود از این نمایش ترسناک ! چیزی گرفته باشند.

2- یکی از بچه ها سریع گفت آقا حالا نمی شه بهمون نیم نمره دیگه بدین تا بیست شیم. اصلاً به این فکر نمی کرد که نمره اش از 15 به این نمره رسیده است!

3- یکی دیگه از بچه ها چونه می زد که آقا کار تحقیقی هامون چقدر تأثیر داره؟!

4- کم بودن بچه هایی که تشکر کنن!

5- نتیجه ی آخر هم برای خودم : خدا هم معلم است. ما هم شاگردان پر رویی هستیم. اگر من معلم یک بار یه بچه هایم فرصت می دهم خدا بارها در زندگیم به من مهلت داده است اما آخرش فکر کنم باز هم با خدا چانه بزنم!

ب) محرم نزدیک است . هیئت قاسم ابن الحسن مدرسه خاتم از 8 تا 12 بهمن در مدرسه برگزار می شود. بر و بچه های فارغ التحصیل اگه این جا رو می خونن یادشون نره.

ج) مهرباران در راه است...


کلمات کلیدی: