روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دهه فجر
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠  

1-      نوشته های هفته ی پیشم خیلی مهم بود. خوندید یا نه؟ اگر خدای ناکرده نتونستید بخونید رجوع کنید به هانس کریستین آندرسن و ... !

2-      هیئت مدرسه تموم شد. یک شب را رسیدم برم. شب شام غریبان. دسته ای که از بچه ها توی کوچه های جمالزاده راه می افتد با شمع هایی که در دست دارند خیلی دیدنی است. تا سال بعد

3-      دهه فجر است. بود. کلاس ها هیچ رنگ و بویی از یک اتفاق تاریخی ندارند. خیلی از قابلیت های امروزم را مدیون خلاقیت هایی هستم که در این روزها شکوفا شده بود. البته شاید مقارن شدن با محرم بهانه ی خوبی باشد تا این فرصت را از بچه ها بگیریم. و لابد تا 5 سال دیگر که محرم و صفر از روی دهه می گذرند اثری از کارهای دانش آموزی نخواهد ماند.

4-      بچه ها قرار است برای تمرین درس اجتماعی برایم نامه بفرستند. به آدرس مدرسه. هر روز که به مدرسه می روم مدیر روابط عمومی مدرسه یک مشت نامه دستم می دهد. اگر بچه ها خودشان این کار را بکنند تمرین خوبی است.

5-      خراسان جنوبی. بودن یا نبودن ! مسئله این است.

6-      عباس نعمتی حسابی کارش گرفته. رفیق موج!ی ما که فیلمنامه سریال شبکه 5 را نوشته است. آدم می خواهد فیلمنامه هم بنویسد از امام زمان شروع کند به این جاها می رسد.

7-      مهرباران-درس-مهرباران-درس-مهرباران-درس-مدرسه-مدرسه-مدرسه  


کلمات کلیدی: