روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

۱۳۸۶
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸  

قسمت اول( همون اپیزود خارجی ها)

۱- تا ساعت ۱۲ نیمه شب مهمان داریم. سومین روز فروردین ۱۳۸۶. داریم از خستگی می میریم اما هنوز ساک هایمان را نبسته ایم. ساعت ۶ صبح هم باید مهرآباد باشیم. به مقصد خراسان جنوبی - بیرجند- خوسف- علی آباد زارعین

۲- ساعت ۱۲ ظهر نهم فروردین است. از بچه ها خداحافظی می کنیم تا برویم. بچه ها بر می گردند تهران و ما می رویم مشهد. حضور ۱۲ ساعته در مشهد هم صفا و حال خاص خودش را دارد. جای همه ی بچه های جهادی خالی

۳- پارسال وقتی از سرخس بر می گشتیم تهران فکر می کردم آخرین اردوی جهادی ام را گذرانده ام. اما امسال ... دم همه ی آن هایی که باعث شدند امسال در اردوی جهادی متاهلی باز شود گرم.

۴- ممنون همسفری هستم که امسال از من مشتاق تر بود و اگر اشتیاق او نبود تهران نشین بودم!

قسمت دوم

ساعت ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه همین هفته ای که گذشت. دبیرستان مفید تهران. هادی کریم زادگان - سید رضا میرقاسمی - صحاف زاده - علی نعمت - سید هانی رضوی - امین احمدزاده - سید حسن غفوری - حامد تاملی - صمد غفاری و من .

امیدوارم بتوانیم کاری بکنیم.