روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

دوست خوب آمریکائی
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢  

۱- امروز دیگر دعای بچه ها مستجاب نشد و من رفتم مدرسه. البته داشت کمی مستجاب می شد چون کلاس اول را دیر رسیدم! با بچه های سومی کامیوتر داشتم. درسمان اینترنت بود. آخرهای کلاس سومم بود که یکی از بچه هایی که بیرون کلاس بود در زد و در رفت! البته بنده خدا می خواست آخر کلاسی یک شوخی کوچیک بکنه. مجبور شدم یک حال کوچیک ازش بگیرم. توضیحش رو نمی شه داد چون بیشتر تصویری بود قابل نوشتن نیست. فکر کنم بچه ها بیشتر بتونن در موردش بگن. البته تهش قضیه را ختم به خیر کردم و تموم شد.

۲- همایش اجتماعی توی مدرسه حسابی غوغا کرده است. بچه ها به جنب و جوش افتاده اند. تمام بچه های سال دوم را در کمیته های مختلف تقسیم بندی کردم و هر کدام وظیفه دارند که بقیه را به شرکت در همایش تشویق کنند.

۳- امروز آقای ناظم خیلی عصبی بود. بچه ها می گفتند شما را به خدا امروز اخراجمان نکنید!

۴- دوست خوب آمریکائی ام! مسعود طالبیان هم وبلاگ نویس شده. قدمش مبارک. مطالب قشنگی از جامعه آمریکا می نویسد. در آمریکا دانشجوی دوره دکتراست.

۵- بازرس منطقه آمده بود استنطاق! در مورد نحوه تدریس اجتماعی. حال نمودند!!

۶- در ادامه روش نوین تدریس درس کامپیوتر امروز هم با گچ و تختخ تدریس کردم.

۷- می خواهم از شنبه در وبلاگ یک کار جدید بکنم. منتظر باشید.