روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

هدیه روز معلم
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٥  

روز معلم گرامی

۱- یادش به خیر. اولین هدیه ای که به معلمم دادم یک دسته گل بود که با کلی ذوق و شوق رفتیم و با بابا خریدیم. سال های بعد هم به همین منوال گذشت. بعضی سال ها یک نقاشی هم ضمیمه می شد یا یک کاردستی که خیلی برایم عزیز بود. یادم نمی آید که هیچ وقت ارزش مادی چیزی که برای معلم هایم می بردم برایم اهمیتی داشته باشد. نفس این که بتوانم یه جوری به معلمم بفهمونم که دوستش دارم برام مهم بود. نمی دونم چرا این روزا روز معلم دیگه روز معلم نیست! شاید باشن معلمایی که با سرویس و سکه حال کنن! اما به شخصه با یک تکه کاغذ که اسمش کارت تبریک باشد یا نباشد بیشتر حال می کنم. کاغذی که نشان می دهد به یادت هستند. چند سالی است که بنای قرص و قایم دارم که هدیه ای به جز دست نوشته های بچه ها نگیرم. می خواهی باور کن می خواهی نکن: لبخند شاگردم برایم بهترین هدیه است.معلمی شغل من نیست. زندگی منه!

۲- یکی از معلم ها تعریف می کرد همین چند سال پیش پدر یکی از بچه های خنگ میاد تو دفتر معلما پیش مدیر و با صدای بلند بهش می گه:( البته می خواسته پسرش که پشت در بوده صداش رو نشنوه ولی غافل از این که دفتر پر از معلمه!) به پسرم می گم به معلمات نیگا کن لااقل برای خودشون یه ... ای شدن یعنی تو حتی نمی تونی مث اینا هم بشی!!

۳- شنیدم که یکی از معلم ها سر کلاس به بچه ها گفته ما این قدر ارزش نداریم که برای سال تحویل برامون سررسید بیارین! می خواستم آب بشم برم تو زمین. اگه این معلمه من نیستم!

۴- موندم چرا بعضی از معلم هایی که در طول سال با یه من عسل هم نمی شه خوردشون موقع روز معلم که می شه این قدر مهربون می شن! کارت امتیاز می دن، نمره ۲۰ پخش می کنن و ...

۵- شاید به حق و حقوق معلم ها نرسیده باشند
شاید نفهمند باتومی که امروز معلم می خورد جوابش ده سال دیگر مشخص می شود
شاید تفاوت یک ساعت درس دادن و یک ساعت پشت میز نشستن و جک گفتن را ندانند
شاید خیلی چیزهای دیگر

با تمام این شاید ها خجالت می کشم وقتی دم به دقیقه معلم هایی را نمایش می دهند که برای یک لقمه نان بیشتر همیشه در حال تحصن و اجتماعند. اون موقع هاست که سعی می کنم خودم را گوشه ای قایم کنم.

۶- جناب آقای وزیر
حضرات مشاور جوان آقای وزیر
اگر می خواهید کاری کنید ، کاری کنید که معلم جامعه شرمنده نباشد! حق و حقوق معلم هبه نیست که هر از گاهی ببخشید. حق است.

۷- بماند برای بعد. شقشقه ای بود که چند وقتی بدجور گلو را می خراشید!