روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

معلم فیلتر شده!
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٤  

این چند روزی که گذشت به نکات جالبی رسیدم:

۱- اگر این روز ها معلم را در گوگل جستجو کرده باشی به نتایج جالبی می رسی! از نتایج جستجو در دو صفحه ی اول گوگل چند تایی از وبلاگ معلم ها هست که فیلتر شده اند. فکر نمی کردم یک روز ببینم وبلاگ یک معلم هم ضد فرهنگی می شود! باور نمی کنید وارد شوید.

۲- این روزها اوج سرک کشیدن ملت به این وبلاگ بود طوری که در روز ۱۱ اردی بهشت به ۹۷۷ بار رسید. نمی دانم از این سرک کشیدن ها چیزی هم عایدشان شد یا نه اما همین باعث می شود حداقل چند روز مانده به روز معلم حواسم را شش دانگ جمع کنم تا چیزی ننویسم که مشمول بند بالایی بشوم!

۳- صمدی که چند وقتی است حسین شده! قشنگ نوشته بود در راوی:

حتماً شنیده‌ای که: معلمی شغل انبیاست؛
و حتماًتر شنیده‌ای که: معلمی اشتعال است و اشتغال نیست.
و می‌گویمت که:
معلمی شاید شغل انبیا باشد، ولی اشتغال انبیا نیست.
لذا هر پیامبری که می‌بینی اشتغال اساسی‌تری از پیامبری هم دارد:
از چوپانی و گله‌داری که مربوط‌تر است(!) بگیر تا نجاری و زراعت و تجارت!
این ها اشتغال جسم است و پیامبری دغدغه‌ی روح.
و از همین روست که در این روزگار، پیامبری پاره وقت می‌شود. اشتغالات در عصر مدرنیته عمدتاً روح‌گیرتر از آن است که پیامبری تمام وقت باشد.

حقیقت را می‌دانم و واقعیت را می‌بینم.

۴- روز معلم امسال یک کار عجیب و غریب کردم. ته دیگ کمدم را درآوردم! بر و بچه هایی که کمدم را دیدن می دونن که چی می گم. تمام خاطرات این دو سال ریخت روی میز. دست نوشته های پارسال بچه ها رو ریختم روی میز. با برگه های شکایت و اعتراض و تعریف و تشویق و تمجید و ... سیل خاطرات داشت می بردم! نوشته های شخصی بچه ها را که امکان داشت اگر دست کسی بیفتد ناراحت شوند معدوم کردم و بعضی ها را هم نگه داشتم. سخت بود دل کندن حتی از همین چند خط نوشته.

۵- ۵شنبه نشد که برم مدرسه. حیف شد.


کلمات کلیدی: روز معلم ،دل نوشته